حضرت ابوالفضل (ع)؛ پرچمدار عشق و ایثار
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

حضرت ابوالفضل (ع)؛ پرچمدار عشق و ایثار

حضرت ابوالفضل (ع)؛ پرچمدار عشق و ایثار

امروز شنبه 27 مرداد، سالروز ولادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) است، بزرگ مردی که در فضل، کمال، فتوت، ایثار، عشق، شجاعت و رادمردی الگویی برجسته است . حضرت ابوالفضل(ع) در اخلاص، استقامت و پایمردی نمونه است و در هر خصلت نیک و صفت ارزشمندی که کرامت یک انسان به آن بسته است، سرمشق است. تاریخ روشن از کرامتهای عباس بن علی است و نام ‏او با وفا، ادب، ایثار و جانبازی همراه است و گذشت این سالها، کمترین غباری بر سیمای فتوتی، که در رفتار آن حضرت جلوه ‌گر شد، ننشانده است. میلاد فرزند شجاعت ولادت نخستین فرزند ام البنین، در روز چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه بود. تولد عباس، خانه علی و دل مولا را روشن و سرشار از امید ساخت، چون حضرت می‏دید در کربلایی که در پیش است، این فرزند، پرچمدار و جان نثار آن فرزندش خواهد بود وعباس علی، فدای حسین فاطمه خواهد گشت. با تولد عباس، خانه علی آمیخته از غم و شادی شد ، شادی برای این مولود خجسته و غم و اشک برای آینده‏ این فرزند و دستان او در کربلا . عباس در خانه علی و در دامان مادر با ایمان و وفادار خود و در کنار حسن و حسین رشد کرد و از این دودمان پاک و عترت رسول، درسهای بزرگ انسانیت ، صداقت و اخلاق را فرا گرفت. تربیت خاص امام علی(ع) بی‏ شک، در شکل دادن به شخصیت فکری و روحی بارز و برجسته این نوجوان، سهم عمده‏ ای داشت .

حضرت ابوالفضل (ع)؛ پرچمدار عشق و ایثار

استعداد ذاتی و تربیت خانوادگی او سبب شد در کمالات اخلاقی و معنوی، پا به پای رشد جسمی و نیرومندی عضلانی، پیش برود و جوانی کامل، ممتاز و شایسته گردد. نه‏ تنها در قامت رشید بود، بلکه در خرد، برتر و در جلوه‏ های انسانی هم رشید بود. او می‏دانست که برای چه روز عظیمی ذخیره شده است تا در یاری حجت خدا جان نثاری کند، او برای عاشورا به دنیا آمده بود. عباس، نجابت و شرافت خانوادگی داشت و از نفسهای پاک و عنایتهای ویژه علی(ع) و مادرش ام البنین برخوردار بود. ام البنین هم نجابت و معرفت و محبت به خاندان پیامبر را یکجا داشت و در ولا و دوستی آنان، مخلص و شیفته بود. از آن سو نزد اهل بیت هم وجهه و موقعیت ممتاز و مورد احترامی داشت. اینکه زینب کبری پس از عاشورا و بازگشت به مدینه به خانه او رفت و شهادت عباس و برادرانش را به این مادر داغدار تسلیت گفت و پیوسته به خانه او رفت و آمد می ‏کرد و شریک غمهایش بود . فصل جوانی از روزی که عباس چشم به جهان گشوده بود امیرالمؤمنین ، امام حسن و امام حسین را در کنار خود دیده و از سایه مهر و عطوفت آنان و از چشمه دانش و فضیلتشان برخوردار و سیراب شده بود. چهارده سال از عمر عباس در کنار علی گذشت، دورانی که علی(ع) با دشمنان درگیر بود. گفته‏ اند عباس در برخی از آن جنگها شرکت داشت، در حالیکه نوجوانی در حدود دوازده ساله بود، رشید و پرشور و قهرمان که در همان سن و سال حریف قهرمانان و جنگاوران بود. حضرت علی به او اجازه پیکار نمی‏داد، به امام حسن و امام حسین هم چندان میدان شجاعت نمایی نمی ‏داد. اینان ذخیره‏ های خدا برای روزهای آینده اسلام بودند و عباس می‏بایست جان ، توان و شجاعتش را برای کربلای حسین نگه دارد و علمدار سپاه سیدالشهدا باشد. ایمان، بصیرت و وفای عباس آنچنان مشهور و زبانزد بود که امامان شیعه پیوسته از آن یاد می‏ کردند و او را به عنوان یک انسان والا و الگو می ‏ستودند. افتخار بزرگ عباس بن علی این بود که در همه عمر، در خدمت امامت، ولایت و اهل ‏بیت عصمت بود، به ویژه نسبت به اباعبدالله الحسین(ع) نقش حمایتی ویژه ای داشت و بازو و پشتوانه و تکیه گاه برادرش سیدالشهدا بود و نسبت به آن حضرت، همان جایگاه را داشت که حضرت امیر نسبت به پیامبر خدا داشت.

حضرت ابوالفضل (ع)؛ پرچمدار عشق و ایثار

در آینه القاب وقتی به القاب زیبای حضرت عباس می ‏نگریم، آنها را همچون آینه ‏ای می‏ یابیم که هرکدام، جلوه ‏ای از روح زیبا و فضائل حضرت را نشان می‏دهند. القاب حضرت عباس، برخی در زمان حیاتش هم شهرت یافته بود، برخی بعدها بر او گفته شد و هر کدام مدال افتخار و عنوان فضیلتی است جاودانه. نام این فرزند رشید امیرالمؤمنین "عباس" بود، چون شیرآسا حمله می‏ کرد و دلیر بود و در میدانهای نبرد، همچون شیری خشمگین بود که ترس در دل دشمن می‏ریخت و فریادهای حماسی‏ وی لرزه بر اندام حریفان می‏افکند. کنیه‏ اش "ابوالفضل" بود، پدر فضل؛ هم به این جهت که فضل، نام پسر او بود، هم به این جهت که در واقع نیز پدر فضیلت بود و فضل و نیکی، زاده او و مولود سرشت پاکش و پرورده دست کریمش بود. ابوالقربه (پدر مشک ) ، سقا ، قمر بنی هاشم ، باب الحوائج ، رئیس عسکر الحسین (فرمانده سپاه حسین) ، علمدار ، سپهدار ، عبد صالح ، صحب لواء و طیار از جمله القاب آن حضرت است . مظهر شجاعت و وفا نه شجاعت دور از وفاداری ارزشمند است، نه از وفای بدون شجاعت کاری ساخته است. راه حق، انسانهای مقاوم و نستوه و عهد شناس و وفادار می‏طلبد. میدان های نبرد، سلحشوری و شجاعت آمیخته به وفاداری به راه حق و آرمان والا و رهبر معصوم لازم است و اینها همه دربالاترین حد در وجود فرزند علی جمع بود. عباس از طرف مادر از قبیله شجاعان و رزم آوران بود، از طرف پدر هم روح علی را در کالبد خویش داشت. هم شجاعت ذاتی داشت، هم شهامت موروثی که معلول شرایط زندگی و محیط تربیت بود و بخشی هم زاییده ایمان و عقیده به هدف بود که او را شجاع می‏ساخت. عباس در همه عمر، یک لحظه از برادرش، امامش و مولایش دست نکشید و از اطاعت و خدمت کم نگذاشت. در تاریخ بشری، از گذشته تاکنون، هیچ برادری نسبت به برادرش مانند عباس نسبت به سیدالشهدا با صداقت و ایثارگر، فداکار، مطیع و خاضع نبوده است. وفا و بزرگواری و ادب او نسبت به امام به گونه ‏ای بود که در تاریخ به صورت ضرب‏ المثل در آمده است. هرگز در برابر امام ‏حسین از روی ادب نمی‏ نشست مگر با اجازه، مثل یک غلام. عباس ‏برای حسین همانگونه بود که علی برای پیامبر. حسین ‏بن ‏علی(ع) را همواره با خطاب "یا سیدی"، "یا ابا عبدالله"، "یابن رسول الله" صدا می‏کرد.


 
ابوالفضل (عباس بن على بن ابى طالب )
ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

 ابوالفضل (عباس بن على بن ابى طالب )
عباس بن على (ع) نامورترین شهید کربلا و مشهورترین و فداکارترین برادر امام حسین (ع) به شمار رفته است. او در میان تمام بنى هاشم زیباتر از همه بود و به همین دلیل نیز به قمر بنى هاشم مشهور گشت. نام مادرش را ام البنین نوشته اند. پس از حرکت امام حسین (ع) از مدینه به سوى مکه ام البنین بى هیچ تردیدى پسران خویش حضرت ابوالفضل ، جعفر ، عبدالله و عثمان را با کاروان حسینى همراه کرد تا برادر خویش ، حسین (ع) ، را یار و یاور باشند. دو فرزند عباس به نامهاى عبیدالله و فضل هنوز در سن کودکى بودند ، به همین دلیل نیز نتوانستند با پدر خویش امام حسین (ع ) را همراهى کنند.
در ششمین روز محرم چون ابن سعد با فرمان صریح ابن زیاد رو به رو شد و دستور یافت تا امام حسین (ع) و یارانش را در محاصره کامل در آورد و به همین منظور عمروبن حجاج را همراه پانصد نفر مامور کرد تا براى جلوگیرى از دسترسى کاروان حسینى از آب راه دسترسى به فرات را مسدود کند ، اما بى رنگ به حضرت ابوالفضل فرمان داد تا براى تدارک آب ، همراه نافع بن هلال اقدام کند. حضرت ابوالفضل که در جمع کاروان حسینى لقب سقا را یافته بود ، همراه سى سوار و بیست نفر پیاده به جانب فرات حرکت کرد على رغم مقاومت پانصد تن از همراهان عمرو بن حجاج ، توانست تا صفوف آنان را شکافته و مشکلهاى آب را از فرات پر کرده و به سوى خیمه هاى حسینى بازگردد.
چنان که پیشتر اشاره شده است ، ام البنین از بنو حنیفه و با شمر که از تیره بنى کلاب بود ، پیوستگى قبیله اى داشت به همین دلیل نیز پس از محاصره کاروان حسینى و یک روز قبل از قتل عام کربلا ، شمر بر آن شد تا به زعم خویش به فرزندان ام البنین امان داده و آنان را در پناه خویش در آورد. امام حسین (ع) چون فریادهاى شمر را شنید که پسران ام البنین را مخاطب ساخته بود ، به آنان گفت که اگر چه شمر فاسق است ، اما به او پاسخ دهید؛ بنابراین آنان از شمر پرسیدند که چه مى خواهى ؟ شمر گفت : اى پسران خواهرم شما در امانید. خویشتن را با برادرتان حسین به کشتن ندهید و به اطاعت امیرالمؤ منین یزید بن معاویه در آیید حضرت ابوالفضل چون با این سخنان پسر ذى الجوشن رو به رو شد ، با صراحت تمام پاسخ داد که : دستانت بریده باد. اى دشمن خدا ، لعنت باد بر امانى که تو آورده اى. آیا از ما مى خواهى که برادر و سرور خویش حسین بن على (ع) را ترک گفته و در اطاعت ملعون پسر ملعون در آییم ؟ شمر چون این پاسخ صریح را شنید با خشم و غضب بازگشت.
در شب عاشورا چون ابن سعد بر آن شد تا یورش خویش را به امام حسین (ع) و یارانش آغاز کند ، امام به دلیل اعتقاد به کفایت و تدبیر حضرت عباس او را نزد ابن سعد اشاره شده است ، امام یک بار دیگر از یاران و همراهان خویش خواست تا وى را ترک گفته و راه خویش را پیش گیرند. عباس چون با سخنان برادر رو به رو شد بى درنگ بر ثبات عزم و باقى ماندن در کنار برادر تاکید کرد و پس از او دیگر یاران امام نیز هر کدام در قالب کلمات و عبارات خاص خویش بر حضرت ابوالفضل اقتدا کردند. در صبح عاشورا چون امام به آرایش ‍ سواران و پیادگان هماره خویش پرداخت ، فرماندهى و پرچم دارى را به حضرت عباس واگذار کرد. حضرت ابوالفظل در این روز بارها وارد میدان شد و با دشمن مصاف داد. گاهى نیز خود را به قلب سپاهیان عمربن سعد زد تا برخى از یاران امام حسین (ع) را در میانه میدان به محاصره افتاده بودند ، نجات دهد. نوشته اند که او پیش از شهادت برادران خویش ‍ را روانه میدان کرد و به آنان گفت که مى خواهد تا با مشاهده جانبازى در راه امام حسین (ع) ، در اجر و ثواب شریک گردد.
در نیمه هاى روز عاشورا چون حضرت ابوالفضل با تشنگى کودکان کاروان حسینى رو به رو شد ، تصمیم گرفت تا بار دیگر خود را به فرات رسانده و براى کودکان و دیگر کاروانیانى که گرفتار تشنگى بودند ، آب فراهم سازد. در این حال ، تعدادى از سپاهیان ابن سعد بر او یورش بردند و تمام سعى خویش را به کار گرفتند تا مانع رسیدن حضرت عباس به فرات شوند. سقاى امام حسین (ع) در حالى که بى محابا به سوى فرات مى تاخت و با کوفیانى که در مقابل او قرار مى گرفتند مى جنگید ، رجز زیر را نیز مى خواند:
لا ارهب الموت اذا الموت رقى حتى اوارى فى المصالیت لقا    
نفسى لنفس المصطفى الطهر وقا انى اناالعباس اغدوا بالسقا
و لا اخاف الشر یوم الملتقى
ابوالفرج اصفهانى نوشته است که حضرت ابوالفضل وقتى خود را به فرات رساند و مشکلهاى همراه خویش را پر آب کرد با آنکه خود تشنه بود ، لب به آب نزدیک نکرد به همین دلیل کمیت زى اسدى شاعر بلند آوازه درباره همین کرامت حضرت ابوالفضل سروده است که :
و ابوالفضل ان ذکرهم الحلو شفاء النفوس من اسقام    
قتل الادعیاء اذ قتلوه اکرم الشاربین صوب الغمام
پس از پر شدن مشکلهاى آب ، کوفیان بار دیگر به حضرت ابوالفضل یورش بردند. زید بن ورقا جهنمى در حال کمین به آن حضرت یورش برد و در حالى که حکیم بن طفیل السنبسى او را یارى مى کرد ، شمشیرى بر دست راست حضرت عباس فرود آورد. حضرت شمشیر را به دست چپ خویش گرفت و در حالى که چنین رجز مى خواند بر آنان حمله کرد:
و الله ان قطعتم یمینى انى احامى ابدا عن دینى    
و عن امام صادق الیقین نجل النبى الطاهر الامین
هم زمان با ادامه هجوم حضرت ابوالفضل به دشمن و در حالى که ضعف تمام بدن آن حضرت را فرا گرفته بود ، حکیم بن طفیل الطائى از پشت نخلى به آن حضرت حمله برد و ضربه شمشیرى به دست چپ آن حضرت فرود آورد و حضرت ابوالفضل که دیگر رمقى نداشت چنین خواند:
یا نفس لا تخشى من الکفار و ابشرى برحمه الجبار    
مع النبى السید المختار قد قطعوا ببغیهم یسارى
فاصلهم یا رب حر النار
در همین حال حکیم بن طفیل عمودى آهنین بر وى فرود آورد و پرچم دار کاروان حسینى را به شهادت رساند. در این حال امام حسین (ع) فریاد بر آورد که : (( اکنون کمرم شکست و چاره و تدبیرم کاهش یافت )).
بى گمان رسیدن خبر شهادت حضرت ابوالفضل و برادرانش به مادرشان ام البنین نیز درد آور و اندوه زا بود. در برخى از منابع تاریخى و مقاتل آمده است که چون این خبر در مدینه به ام البنین رسید ، او با صبورى و بزرگوارى با شهادت فرزندانش برخورد کرد و به شهادت ایشان در کنار امام و برادر و پیشواى خویش افتخار کرد. به موجب گزارش علماى انساب از حضرت ابوالفضل ، دو پسر به نامهاى فضل و عبیدالله باقى ماند (جمهره النسب ، ص 31؛ مقاتل الطالبیین ، ص 81 - 82 و 113 و 119 - 120؛ خوارزمى ، مقتل الحسین ، الجزء الثانى ، ص 34 - 53؛ تایخ الطبرى ، ج 5 ، ص 412 و 468؛ انساب الاشراف ، (ترجمه ریحانتى رسول الله... ) و ص 206؛الطبقات الکبرى ، ج 1 ، ص 475؛ الکامل فى التاریخ ، ج 4 ، ص 92؛ البدایه و النهایه ، ج 8 ، ص 18 و 189؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 102 و 104- 105 و 109 - 110 و 129 - 130؛ رجال الطوسى ، ص 102؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 391 و ج 45 ، ص 39 - 42 و 66؛ منتهى الامال ، ص 410 - 411 و 418 - 442 و 460 و 462 - 465 و 482؛ الاخبار الطوال ، ص 255 و 257؛ المناقب ، ج 4 ، ص 108؛ ذهبى ، تاریخ الاسلام ، ص 21؛ تذکره الخواص ، ص 223؛ص 228 و 230- 231 و 240 و248؛ سیر اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 320؛ نهایه الارب ، ج 20 ، ص 432 - 433 و 457 و 461؛ نفس ‍ المهموم ، ص 96 و 98 و 151 - 160؛ امام حسن و امام حسین (ع) ، ص 244؛ ابصار العین ، ص 90).


 
عباس بن علی علیه السّلام
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:


 عباس بن علی علیه السّلام
  

 

 

 

 

 


 
حضرت عباس (ع)؛ مجموعه کرامات و فضائل
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

حضرت عباس (ع)؛ مجموعه کرامات و فضائل

عقیل برادر بزرگ امیر المؤمنین علیه السلام و 20 سال بزگتر از آنحضرت بود. او از کسانی بود که نظر و گفته اش در علم انساب حجت بود، در مسجد حضرت رسول ص برای وی حصیری می گذارند که بر آن نماز می کرد و قبائل عرب برای شناخت و آگاهی از علم انساب به دورش جمع می شدند و و در پاسخ مراجعات بسیار سریع الانتقال بود.
روزی حضرت امیر سلام الله علیه به او فرمود: برای من همسری از خاندان اصیل و دلیر عرب در نظر بگیر که مرا از روی فرزندی دلیرزاده شود.
عقیل گفت: یا فاطمه که از قبیله کلاب می باشد ازدواج کنید چه آنکه از پدران او در عرب هیچکس شجاع نیست.
اگر چه علم و شناخت حضرت علی ع به احوال قبائل و شجاعان و دلاوران عرب با علم عقیل قابل مقایسه نیست که نیازمند عقیل باشد زیرا او بود که ابوذر غفاری گفت: من با امیرالمؤمنین به بیابانی وارد شدیم که مورچه بسیاری داشت. من گفتم: منزه است خدائی که خالق این مورچگان است . زیرا بخدا قسم من تعداد اینها را می دانم و نرو ماده آنان را می شناسم.
این وجود مقدس چگونه از انسابت عرب آگاهی ندارد در حالیکه به جزئیات امور از جمله نرو ماده بودن مورچه ها عالم است؟
اینک این سؤال پیش می آید که علت سؤال حضرت از عقیل چه می تواند باشد؟
شاید در پاسخ بتوانیم بگوئیم که پیامبر اکرم صلی الله و ائمه اطهار علیهم السلام می خواستند امور را ازطریق عادی طبیعی پیش ببرند و نه از راه معجزه. همانگونه که پیغمبر اکرم صلوات الله علیه در سرزمین بدر در جائی منزل نمود ولی با رأی اصحابش آنجا را ترک کرد و نقطه بهتری را انتخاب نمود. و یا در جنگ احزاب نظر یارانش را در حفر خندق و حالت تدافعی گرفتن پذیرفت، و یا در جنگ احد رأی شورای نظامی را در اخذ حالت تهاجمی پذیرا شد و با موارد بسیاری که بدون بهره گیری از معجزه و نیروی غیب و از طرق عادی به تبلیغ دین و اداره امور کشور اسلامی پرداخت.
و نیز امیرالمؤنین ع و امام حسن و امام حسین ع در جنگهای خود از طرق طبیعی بهره بردند نه از راه معجزه و قدرت ماوارء طبیعی خود در حالیکه چنان امکان و اجازه ای برای استفاده از آنرا داشتند.
و سایر ائمه اطهار علیهم السلام در برخورد با امور جاری و در مقابله با دستگاه ظلم و ستم حاکم بر جامعه چنین رویه ای در پیش گرفتند و حتی در امور شخصی خویش نیز از راه معجزه وارد نشدند و راههای عادی را پیمودند. که در اینجا ذکر نمونه ای جالب و لازم است.
در حدیث است که امام دهم حضرت هادی ع در سامراء بیمار شدند و به ابوهاشم جعفری فرمودند: کسی را با هزینه من به کربلا بفرست تا در حرم سیدالشهدا و در حائر حسینی برای شفای من دعا کند، و او دستور حضرت را اجرا کرد.
شخصی بنام علی بن بلال چون این مطلب را شنید به ابوهاشم گفت: حضرت هادی از حرم حسینی چه می خواهند؟ ابوهاشم نتوانست پاسخ را به او بدهد ولذا کلام او را به امام هادی ع منتقل نمود.
حضرت در جواب فرمودند: رسول خدا ص خانه خدا را طواف می کرد و حجر الاسود را را می بوسید در حالیکه حرمت پیامبر ومؤمن از حرمت خانه خدا بیشتر است. و نیز خداوند به رسولش خطاب کرد که در عرفات وقوف کند زیرا خدا دوست دارد که در مکانهای مخصوصی وی را یاد کنند و او را بخوانند و من علاقه دارم در جائی که خدا دعا کردن در آنجا دوست دارد برایم دعا کنند.
2. فرزند امیر المؤمنین:
بهر حال حضرت علی ع با فاطمه که بعدها به ام البنین معروف شد ازدواج کردند و فرزندانی از او زاده شد که حضرت عباس سلام الله علیه بارزترین و برترین آنها بود. اصولا اولاد ذکور حضرت علی ع را شانزده و اولاد اناث ایشان را هیجده نفر ذکر کرده اند. اولاد ذکور آنحضرت عبارتند: حسن و حسین و محسن: از حضرت زهرا
محمد خنفیه : از خوله
عبدالله، جعفر، عثمان، عباس : از ام البنین که همه در کربلا شهید شدند
عمر اطرف و عباس اصغر: :از صهباء
محمد اصغر: از امامه بنت ابی العاص
یحی و عون: از اسماء بنت عمیس
عبدالله و ابوبکر: از لیلی بنت مسعود
محمد اوسط: از ام ولد
و اولاد اناث ایشان همانگونه که گفته شد هیجده نفر بودند که تعدای از آنها در زمان حیات آن حضرت وفات نمودند و حضرت زینب س با عبدالله بن جعفر طیار ازدواج کرد و فرزندانی بنامهای جعفر، عباس، علی، عون بدنیا آورد و همه آنها در حمله جمعی خاندان ابوطالب به صفوف دشمن در صحنه کربلا به شهادت رسیدند.
ام کلثوم به عقد محمد بن جعفر طیار در آمد و رقیه همسر مسلم بن عقیل شد که معروفترین از دختران آنحضرت همینها می باشند.
3. ولادت:
حضرت عباس ع در چهارم شعبان سال 26 هجری بدنیا آمد او که همیشه بعد از مولایش امام حسین ع قدم برمیداشت. گویا در ولادت هم از نظر تکوینی پس از آقایش حسین بن علی ع قرار داشت، زیرا حسین سوم و عباس چهارم شعبان بدنیا آمدند.
چون بدنیا آمد او را به دست پدر بزرگوارش امیر مؤمنان سلام الله علیه دادند همینکه حضرت او ار گرفت نگاهی به اعضای او کرد و گریست گویا می دید که دستانش در راه یاری امام زمانش قطع می شود. سینه اش که منبع علم و یقین است مالامال تیر دشمن میگردد. سر مطهرش را عمود آهن خرد می کند لبهای تشنه اش و .. و لذا آهی دردمند کشید و های های گریه اش عرش الهی را به لرزه انداخت.
روزی ام البنین دید حضرت امیر ع عباس را در آغوش گرفته و بر دستانش بوسه می زند و می گرید. مضطرب شد و علت را پرسید. حضرت فرمود: دستان این فرزند در راه یاری حسین ع قطع خواهد شد. با شنیدن این مطلب صدای فریاد و فغان مادر دلسوخته به آسمان بلند شد و اهل خانه نیز همگی به ناله در آمدند اما حضرت به وی خبر داد که نور دیده اش نزد خدا منزلتی عظیم دارد و در عوض دو دستش دو بال به او مرحمت خواهد کرد. و ام البنین شاد و مسرور شد.
4. ویژگیها :
کنیه مشهورش ابوالفضل و ابوقربه (قربة به معنای مشک) بود.
لقب معروفش باب الحوائج و العبد الصالح بود. در زیارتنامه اش آمده است : السلام علیک ایها العبد الصالح ..
حضرت عباس شمایلی خاص داشت. بسیار زیبا بود و لذا او را ماه بنی هاشم می نامیدند.
قامتی بلند و رشید داشت بطوریکه چون بر اسب می نشست پاهایش به زمین کشیده می شد.
از کثرت عبادت و سجده آثار سجده بر پیشانیش نقش بسته بود و نور بندگی و اخلاص در چهره اش نمایان بود.
5. ازدواج و فرزندان :
حضرت عباس س در بیست سالگی با لبابه دختر عبدالله بن عباس ازدواج کرد. عبدالله بن عباس پسر عموی علی بن ابیطالب است که در زمان خلافت پنج ساله امیر المؤمنین با او همکاری نزدیک داشت.
عباس از لبابه دارای سه پسر به نامهای فضل، محمد، عبیدالله شد و یک دخترهم در ردیف فرزندان او ذکر کردند.
به هنگام عزیمت به کربلا فضل به اتفاق مادر حضرت عباس یعنی ام البنین در مدینه باقی ماندند و لبابه به همراه عبیدالله و محمد با کاروان امام حسین حرکت کردند.
محمد که 12 یا 13 سال داشت در واقعه کربلا ضمن پیکاری خونین به دست یکی از سرداران شقاوت پیشه سپاه ابن سعد بنام مسلم خولانی به شهادت رسید و عبیدالله کوچک همراه مادر جزء اسرا بود که به شام اعزام شدند و سپس به مدینه مراجعت کردند و در آنجا مستقر شدند.
لبابه همسر داغدیده باب الحوائج که هم شوهرش حضرت عباس و هم پسرش محمد را در کربلا از دست داده بود در مدینه به ام البنین پیوست و در کنار او شب و روز خود را با غم و اندوه گذرانید تا وفات کرد.
عبیدالله از علمای بزرگ شد و با رقیه دختر امام مجتبی ازدواج کرد. نوشته اند که هر وقت امام سجاد او را می دید می گریست.
فضل نیز سخنوری گویا و دیندار و با تقوا شد و پیوسته مورد تکریم و بزرگداشت خلفا و حکام بود.
حمزه نیز شخصیتی بارز شد و با زینب نوه زینب کبری سلام الله ازدواج نمود.
6. فضائل و برتری ها:
در درجه اول باید دانست که برادری عباس با امام حسن و امام حسین علیه السلام گذشته از بهره گیرهای او از علوم و معارف الهی آنان در شخصیت معنوی و فضائل او تأثیری بسیار داشت.
فضائل و برتری های وجودی آن شخصیت بزرگ را به آسانی نمی توان برشمرد و مورد بحث و بررسی قرار داد اما به مقدار قدرت و توان و بضاعت خود به گوشه هائی از دریای فضائل و مناقب او اشاره می نمائیم.
1ـ بقدری دارای جلالت وشأن و عظمت مقام بود که امام حسین ع که حجة الله است نسبت به او خطائی عجیب دارد و بر واضح است که خطابات و تمامی کلمات امام ع سنجیده و به حساب شده است.
حضرت در بیانی رسا و زیبا به او فرمود : بنفسی انت یا اخی
یعنی جانم به فدایت ای برادرم!
2ـ امام سجاد ع در باره عموی بزرگشان فرمودند: یعنی برای عباس مقام و منزلتی نزد خدا است که در روز قیامت تمام شهیدان بدان غبطه می خورند.
3ـ امام صادق می فرماید: کان عمنا العباس بن علی نافذ البصیر صاحب الایمان : یعنی عموی ما عباس فر ند علی بن ابیطالب دارای بینشی نافذ و ایمانی قوی بود.
4ـ و نیز درباره آنحضرت فرمودند: (لعن الله من جهلک و استخف بحرمتک) یعنی خدا لعنت کند کسی را که تو را نشناسد و به مقام تو واقف نگردد و حرمت و عظمت و کرامت تو را کوچک شمرد . و این حاکی از فضیلت منحصر به فرد حضرت عباس است در بین شهدای راه کربلا است . و نیز فرمودند: گواهی می دهم که تو همان راهی را پیمودی که جنگاوران شهدای بدر رفتند.
5ـ امام زمان ع فرمودند: ( السلام علی العباس بن امیر المؤمنین المواسی اخاء بنفسه الآخذ من امسه الفادی له الواقی) یعنی سلام و درود بر عباس بن علی که جانش را در راه موسات برادرش فدا کرد و دنیایش را برای تحصیل اخرت صرف نمود. و جانش را برای حفظ برادرش داد.
6ـ از عظمت و مقام والای حضرت عباس آن است که وقتی امام سجاد برای دفن شهدا کربلا آمدند اجازه دفن شهداء را به بنی اسد دادند و فقط بدن امام حسین و حضرت عباس ع را به آنها ندادند و خود آن را به عهده گرفت. و از آنجا که بدن معصوم را جز معصوم نباید به خاک بسپارد، قرین کردن دفن حضرت عباس با سید الشهدا علیه السلام نشانه ای از شأن والای او است و اگر چه معصوم نبود امام تلو معصوم بود و منزلتی عظیم داشت.
7ـ حضرت عباس در خاندان عصمت و طهارت پرورش یافت و از دریای فضائل امیر المؤمنین بهره برد و مورد تربیت آنچنان پدری قرار گرفت.
روزی در ایام کودکیش در آغوش پدر بود . حضرت به او فرمود بگو یک او گفت: یک . فرمود: بگو دو. گفت شرم دارم با زبانی که یک گفته است دو بگویم.
و این نمونه بارزی از بهره گیری او در سنین کودکی از فضائل پدران و برادران می باشد.
او از بحر علوم و معارف پدرش بهره ها برد. در روایت است که ان العباس بن علی زق العلم زقا یعنی علم فروان به عباس تغدیه شده است.
8ـ حضرت عباس در یقین قلبی به درجه ای بالا رسیده بود . با آنکه حقایق بسیاری از پدرش راجع به کربلا شنیده بود و عراقی ها را می شناخت. و از شهادت مسلم بن عقیل با خبر بود اما با اطمینان کامل در خدمت برادر بزرگوارش قرار گرفت. و در شب عاشورا در پاسخ ترخیص برادر گفت: ما چنین نکنیم خداوند بعد از تو ما را زنده ندارد.
او عارف است وارسته ای بود که حتی در روز تاسوعا امان نامه شمر را نپذیرفت و دست از حسین برنداشت.
9ـ ایثار گر بود، فداکاری و ایثار گری و جانبازی را به حد اعلا رسانید و جان خود را فدای برادر کرد. پاسدار برادر بود و به تعبیر امام زمان سلام الله با برادرش مواسات کرد و دستهای خود را در راه او داد.
جلوه ای از ایثار بود که در شریعه فرات آب ننوشید زیرا برادر و اطفالش تشنه بودند و او روا نداشت که سیراب گردد و حسین تشنه باشد.
قبل از شهادت خود برادرانش را به میدان فرستاد و همه آنها شهید شدند و او در راه دین و امام زمانش از برادرها و نیز از فرزند دلبندش گذشت و این اوج تجلی ایثارگری است.
10ـ شجاعتی بی مانند داشت بطوریکه زبانزد دیگران بود.
در جنگ صفین جوانی برومند بود. بر اسبی خروشان سوارشد نقابی بر چهره افکند و به میدان آمد و از صفوف معاویه مبارز طلبید. چند نفر با او در آویختند و لی خیلی زود طعمه شمشیر او شدند و جان دادند. معاویه از این وضع ناراحت شد ابن شعثاء که از سرداران سپاهش بود و ادعای دلیری بسیاری داشت چون ناراحتی معاویه را دید علتش را پرسید معاویه گفت: این یکی از جوانان معمولی لشکر علی است که اینگونه افراد مرا به بخاک می افکند پس مردان دلاور او چگونه پیکار می کنند و من نگرانم که عاقبت جنگ چه خواهد شد!
ابن شعثاء گفت: آنها که با این جوان روبه رو شدند بزدل بودند و من پسران خودم را به میدان می فرستم و مادرش را به عزا می نشانم جنگی خونین در بر گرفت وپسر ابن شعثاء از بین رفت و هفت فرزندش همه بدین صورت کشته شدند.
ابن شعثاء مانند پلنگ تیر خورده به خود می پیچید و در این هنگام نگاهش با نگاه سرزنش آمیز معاویه تلاقی کرد طاقت نیاورد و دست داد در به مرکب خود نیب زد و به آن جوان نقابدار رسید . جوان کم تجربه با پیرمرد غضبناک روبرو شد معاویه نگران ابن شعثاء بود و علی در دل مضطرب برای عباس بود، آیا کدامیک پیروز می شوند ؟ بالاخره آخرین ضربتی که جوان نقابدار بر پیکر ابن شعثاء زد و خانه زین را از وجود او تهی کرد پاسخی به این سؤال بود.
نقابدار جوان چند بار اطراف جسد بی جان ابن شعثاء دور زد و مبارز طلبید ولی کسی حاضر به مقابله با او نشد. در این هنگام علی ع جوان را به سوی خود خواند، او در محضر مولا نقاب از چهره برداشت ابوالفضل العباس بود فقط پانزده بهار از عمرش گذشته بود، ولی علی به رویش تبسم نمود.
معروف است که به آسانی می توانست با ضربت شمشیرش مرد و مرکب را دو نیمه سازد و لذا هیچیک از پهلوانان و مدعیان زور آزمائی تاب مقاومت در برابر او را نداشت.
در روز هفتم محرم با عده ای حرکت کرد و محاصره را شکست و مقداری آب آورد.
چون عاشورا عده ای از یاران تحت محاصره افتادند امام حسین ع حضرت را فرستاد و او یک تنه رفت و حلقه محاصره را بشکست و آنها را نجات داد.
11ـ کاملا تسلیم و مطیع امام زمانش بود و در برابر فرامین او از خود نظری نداشت چون فرمانش دادند که فقط آب آورد با آنهمه شجاعت و دلیری جز جنگ دفاعی نمی کرد. پروانه وار بر گرد امام خود می چرخید فرمانده نیروی سی نفری محافظ آنحضرت بود دفتردار اموال امام حسین بود. مسئول رسیدگی به کارهای اجتماعی و مراجعات و مالی آنحضرت بود، و لذا او را در مدینه باب الحسین نیز می نامیدند و اینها از فضایل عباس بود و از برتری های او در طول زندگی به حساب می آمد.
12ـ از مهمترین فضائل و برتری های حضرت عباس منصب حکایت کاروان سید الشهداء ع در کربلا بود. پیغمبر اکرم ص فرمودند: (افضل الاعمال عندالله ابراد الکبه الحری من بهیمة و غیرها) یعنی برترین اعمال نزد خدا سیراب کردن و خنک نمودن جگر حرارت دیده است چه از حیوان باشد یا انسان.
و در روایت است حتی در جائیکه آب هست سقایت کنید که این عمل موجب ریزش گناهان است به مانند ریزش برگهای درختان.
ولذا گاهی بین قریش و عبدالمطلب بر سر سقایت درگیری روی می داد زیرا فضیلت و کمال را در سقایت می دیدند.
و عباس این فضیلت بزرگ را دارا بود.
و بالاخره در شمارش فضائل و مناقب آن دلیر با تقوا باید گفت:
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم
درود و سلام صلوات خدا و پیامبر اکرم ص در ائمه اطهار س و ملائکه خداوند و تمام انسانهای آزاده بر او باد که درس ایمان و تقوای و ایثار و شجاعت و جانبازی و بزرگواری را به بشریت عرضه داشت، باب عروج الی الله را بر رهروان صدیق طریق کمال گشوده سلوک سالکان را رنگ و جلا بخشید راز و نیاز عابدان را معنا داد زهد زاهدان را سر سلسله بود عارفان را تحقق عرفان است و تا انقراض عالم همچنان الگو و اسوه است و درخشش عظیم دارد و بر بال انوار کرامت نور افشانی می کند.

سید مهدی شمس الدین


 
نوحه حضرت ابواالفضل (ع)
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

دۆشـدۆن هر وقته‌ کی بیر درده اباالفضلی چاغێـر

کربـــلا شـاهێنــه سـرکـه‌رده ابـاالفضلـی چاغێـــر

هــر نــه تعـریـف اوْلا شـاییستــه-وْ-زیبـه‌نـده اوْنــا

کــربـــلاده اؤزۆ شــــاه اوْلــــدۇ پنــاهــه‌نــده اوْنــا

ائی دۆشه‌ن مۆشگۆله دردین دئیگینه‌ن سنده اوْنا

چـاره یـوْخـدۇر در-ی-دیگـه‌رده ابـاالفضلـی چاغێــر

(مضطر)


 
شمرۆن حضره‌ته ابوالفضله امان نامه گتیرمه‌سی
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

شمرۆن حضره‌ته ابوالفضله امان نامه گتیرمه‌سی

 

شمرۆن سسی‌کی تللیده‌ن اخیامه گلیبدیر

بیلـدی هامـێ عبـاسـه امـان نامـه گلیبـدیر

هئی باشلێر امان نامه سؤزین باشدان اوْ ظالێم

شرمـه‌نده ائدیر، قارداشێ قارداشـدان اوْ ظالێـم

*********************

سسلیر باجێم اوْغلانلارێنێن ارشه‌دی هاردا

عبـاس-ی-قمه‌ر طلعـه‌ت-وْ-رعنا قدی هـاردا

سرویکی اوْنۇ اۇمم-ی-بنین بسله‌دی هـاردا

ال چکسیـن حۆسئنـده‌ن یئتیـره‌م جـاه-وْ-مقامـه

سرلشگه‌ر اوْلۇب امر ائله‌سین لشگه‌ر-ی-شامه

شمرۆن سسی عباسه یئتیب غملی چاغێندا

رنـگـی سـارالێـب تیتـره‌دی یاپـراق سایـاغێنـدا

باشێـن آشـاغـا سـالـدێ حۆسئینیـن قاباغێنـدا

قلبی سێخێلێب آتش-ی-غئیره‌تده‌ن آلێشدێ

خیجـله‌ت تری آلنێندا نه دیندی، نه دانێشـدێ

ماهـێ دۇتـۇلان حالدا گؤرۆب شمس-ی-امامـه‌ت

فرماییش ائدیب کئی خله‌ف-ی-شاه-ی-ویلایـه‌ت

گؤر کیـم چـاغێـرێـر چێــخ قابـاغـا ائیلـه ایـجابـه‌ت

ناچار اوْلۇب ایجرا ائلـه‌سین امـر-ی-ایمامـێ

تلله طره‌ف عزم ائتدی اوْ سردار-ی-گیرامی

اهــریمـه‌نیلـه‌ن گلــدی مـۇلاقــاتــه سـولئیمــان

تــل اۆستـه مـوقابێـل دایانێـب کفـریلـه‌ن ایمــان

شمر آچدێ سؤزۆ عرض ائله‌دی ای مه-ی-تابان

واردێـر آرامێـزدا سیـزیلـه‌ن حـق-ی-قرابـه‌ت

گلدیم ایئلییه‌م محضه‌ریوه نئچچه نصیح-ه‌ت

یوْخ مثل-وْ-موقابێل سنه شجعان-ی-عره‌بده

مومتازسـن البه‌تـده شـوجـاعـه‌تـده، اده‌بـده

وار نیسبـه‌تیمیـز سنلـه قـرابه‌تـده نسـه‌بـده

من پیر-ی-کوْهه‌نسال –وْ- جاهان دیده‌یه‌م عباس

سالمـا بۇ ووجـودیـن خطـه‌ره موقــع-ی-حســاس

دریاده حۆسئین ایندی سێنێق کشتی‌یه بنزه‌ر

عاقێـل بئلـه موقـع‌ده خطـه‌رده‌ن حـذه‌ر ائیلــه‌ر

منــده‌ن بــۇ سـؤزۆ ائیلـه قبـول اوْلمـا مۆکــده‌ر

آخێر بۇ حۆسئینین سنه لایێق ایشی یوْخدۇر

یئتمیش نفه‌ره شاه اوْلاسان ارزیشی یوْخدۇر

یازدێردێم امان نامـه‌وی مـن ابـن-ی-زییـاده

حاضیردی وئـره خلعـه‌ت-وْ-انعـام-ی-زییـاده

لذذه‌تله گئچین بئش گۆنـۆ بـۇ دار-ی-فنـاده

آلـلام سنـه بیر کـوْرسی-ی-زررین-ی-اماره‌ت

سیم-وْ-زر-وْْ-قصر-وْ-خده‌م-وْ-میز-ی-رییاسه‌ت

عباسه تکان وئردی بۇ سؤز اوْلدۇ مؤثر

غئیظیله گلیب نوْطقه اوْ سـردار-مدبـر

لال اوْل دئدی ای نابئخرد پیـر-ی-مـزور

ایبلیسه گله‌ن لعنه‌ت عبیداللاها آزدێ

زهرا بالاسێ قالدێ امانی منه یازدێ

آغزۇن اوْدیلان دوْلسۇن ایا کافه‌ر-ی-شدداد

آخه‌ر بۇ نه سؤزدیر دانێشێرسان ائوی برباد

دونیاده‌ن اؤتۆر قارداشێمـا ائتمئییـم ایمـداد

جان بسله‌میشه‌م فاطیمه نان-وْ-نمه‌کینده‌ن

حاشا چکه‌م ال ایندی حۆسئینین اته‌گینده‌ن

مکـریلــه گینــه وۇرســوْز اگـه‌ر نئیـزه‌یه قـۇرآن

حاشـا تاپـا ایمانێمـا ال سن کیمـی شئیطـان

تئز گئت دالێ باخسان اوْلۇسان قانۇوا غلطان

مــن عبــده‌م علـی اوْغـلـۇنـا سـن ابـن-ی-زییــاده

سن مست-ی-رئی-وْ-من روئش-ی-صدق-وْ-وفاده

بـه‌بــه اوْلا رحمـــه‌ت آنـاســێ اۇمــم-ی-بنیـنـه

چۆن دۆز سۆد امه‌ن حامێ اوْلار دیـن-ی-مؤبینه

خیجله‌تله گینه گلـدی حوضـور-ی-شـه-ی-دینـه

کشف ائتدی امان نامـه سؤزۆن کهف-ی-امانـه

اغیـــار ســــؤزۆن بیلــدی گلیـــب یــار بیــانـــه

 

[بۇ پارچا منیم الیمده اوْلان کیتابدا یوْخدۇر اوْنۇ حاج تمدن کاسئتینده‌ن یازێرام:

ابوالفضل حرمه قایێدێنجاق زینب (س) امان نامه سؤزۆن بیلیب قارداشێ ایمام حۆسئینه بئله دئییر:

عبــاسیمــه گلیبــدی امـــان نامــه غـــم یئمـــه

گئدسه گئدیبدی روحیوه یۆز وئرمه‌سین موْحـه‌ن

بـــۇ آز سیـپـــاهــی ده ائلــه آزاد قــالمـاسێــــن

سرلئشـگه‌رین گـر اوْلماسا سربازی نئیـلی‌سـن

اوْلمـــارام راضـی سنیـــن مـاه جمـالێــن پــوْزۇلا

حۆسئن ایذن وئر زینب‌یوه قارداش علمدارین اوْلا

حضره‌ت ابوالفضل گلیب ایمام قاباغێندا باشێ آشاغا دایانێب، ایمام حۆسئین قارداشێنا دئییر:

ائی لئشگه‌ریمین سروه‌ر-وْ-سرلئشگه‌ری قارداش

بئیعــــه‌ت ... الـــده چــکـــه‌ن خنـجـه‌ری قــارداش

یوْخ دررس؟ اؤزۆن قارداشێنێ تـرک ائدیسـه‌ن ائــد

دۆشمـه‌نده‌ن امـان نـام-ه گلیبـدیر گئـدیسـه‌ن گئـد

عبـاس تـۇفان-ی-بــلا بۇ گئجـه‌نین وار سحـه‌رینــده

رئیحــــانـه‌ی-ی-زهـــرا ســــوْلاجـاقـدێــر اثـه‌رینــده

اؤلمـــه‌ک ولــی آســانـدێـر حــۆسئینیــن نظه‌رینده

گؤیلــۆم سحــه‌رین فئیضینــه پر شوْق-وْ-هوه‌سدی

گئدسین هامی تک سۆد امه‌ر اوْغلۇم منـه بسـدی

گئتسوْز [گئتسه‌ز] اوْلۇسۇز کوفه‌ده محبوب-ی-خلایێق

...]

عباســه بۇ تکلیفـی ائدیـب زادئــی-ی-زهــرا

گئتسه‌ن سنه مدره‌کدی امان نامئی-ی-اعدا

قـارداشــلارێنـێ باشێنـا یێـغ ائیلـه‌مـه دعــوا

هر حالدا منی اؤلدۆره‌جئک لشگه‌ر-ی-کافــه‌ر

بارێ بۇ حۆسئین اؤلسه‌ده، سن اؤلمه براده‌ر

گئتسوْز [گئتسه‌ز] اوْلۇسۇز کوفه‌ده محبوب-ی-خلایێق

خلق ایچره ائده‌رسیز بیلیره‌م جلـب-ی-علایێــق

بیر قصـر-ی-برازه‌نـده وئـره‌رلــه‌ر سیــزه لایێــــق

گلسه‌م سیز اوْلان شهره قوْناق، منده موسه‌للـه‌م

خــولــی ائوینــه گئــدمــه‌ره‌م اوْنــدا سیــزه گللـه‌م

سن اوْلسان اگه‌ر کوفه‌ده بیر صاحیب-ی-مسند

سجــادیمــی صــ-د جــوْریلــه ائدمـــه‌زله مقیــد

چکمه‌ز باجێلار گؤرسه سنی خئففه‌ت-ی-بی‌حد

قوْللارێن آچێب قێزلارێمێـن گؤگلیــن آلارســان

کیم باش آچۇق اوْلسا باشێنا قاره سالارسان

هئچ کیم غم اوْخۇن قلب-ی-پریشانه ساچانماز

چنــگ-وْ-دف-وْ-طنبــوریـلـه پیشــوازه قاچـانمـاز

زهرا قێزێ هر سؤز دئسه هئچ کیم ال آچانمـاز

زینــب سنـی گـؤرسـه، آچێـلار نۆطـق-ی-بیـانـی

یاخشێ دانێشار مۆفته‌ضه‌ح ائیله‌ر طولاقانێ[طلقا]

سن اوْلسۇن امیر، امرین ائده‌ر دین ائوین آباد

زینداندا علی شیعه‌له‌ری دیلـده‌ن اوْلار شــاد

موختــار-ی-وفـــاداری ائــده‌رســن اؤزۆن آزاد

گیـزلینجه علی دوْسلارێندان آلار ایقرار

قان آلماغا آمـاده اوْلار کوفــه‌ده موختـار

بیرده گزه‌سن گوشه‌ی-ی-زیندانلارێ قارداش

یاده سالاسان بـی‌گۆنه‌ه اینسانـلارێ قارداش

گؤرسوْن [گؤرسه‌ن] یاتێشێب مسلم‌ۇن اوْغلانلارێ قارداش

آهیسته اوْیات قوْرخمایالار مۆژده سسینده‌ن

بۆلبۆل‌له‌ری آزاد ائلـه ظۆلـمۆن قفـه‌سینـده‌ن

عزم-ی-وطن ائتسه اوْ ایکی بی‌گۆنـه‌ه آهـۇ

قوْیما ائده‌له‌ر غۆصصه‌لی قۇمرو کیمی کوکو

گر مسلم‌ین ایسته‌رسن اوْلا روحـو دوعـاگـو

آل تازه لیباس-وْ-یاشێل عممامه بـراده‌ر

نازیلـه گئیینـدیـر اوْلارێ یثـریبـه گؤنـده‌ر

عبـاسـه امـان‌نـامـه ســؤزۆ چـوْخ اثـه‌ر ائتـدی

شمرۆن سؤزۆ آسانێدێ بیر یوْل دئدی گئتدی

نوْبه‌ت ولی شاه ائتدیگی تکلیفه کـی یئتـدی

عباس اۇجادان آغلادێ سس زینبه چاتدێ

قێزلاردا بیلیب مطله‌بی ال باشێـنا چاتـدێ

عبـاس گلـوگیر اوْلـۇب از بـس‌کـه غضه‌بده‌ن

بیر سؤز دییه بیلمیر هله سولطانه اده‌بده‌ن

فیکریـم دوْلانێر آیرێ خییـامـه بۇ سبـه‌بـده‌ن

سیـزده منیـله‌ن همره‌ اوْلۇن بـارێ بۇ غمـده

جیدده‌ن گؤره‌ک آخه‌ر نه قییامه‌تدی حره‌مده

اوْلمۇش بۇ خبه‌رده‌ن نیگه‌ران عیتره‌ت-ی-زهرا

ائیلیر هامێ‌سێ زینـب اوْلان خئیمـه‌ده غوْغـا

بعضی‌سی دئییر گئتسـه عمـوم نئیلـه‌ره‌م آیا

بعضی‌سی دئییر باخبه‌ره‌م من اۆره‌گینده‌ن

گئتمه‌ز قایێدار صئدقیله دۇتسام اته‌گینده‌ن

زینب‌ده دئییر قوْرخمئیین [قوْرخمایێن] آگاهه‌م ازه‌لده‌ن

ثابیتــدی وفـاسیـنـده ابـوالفـضلیم اوه‌لـده‌ن

شأنینده‌ن اۇزاق‌دێر وئره اؤز پرچه‌مین الده‌ن

عیلله‌ت اوْدۇ بۇ مـطله‌بـی آسان سانێـرام من

تک قوْیماز حۆسئینی اوْنۇ چوْخدان تانێرام من

سؤز بۇ یئره چکدی هامێ‌سێ دۇردۇ ایاقه

عزم ائیله‌دیله‌ر معره‌که‌ی-ی-بـزم-ی-فراقـه

گؤردیله‌ر ابوالفضل باشێن سالمێش اشاقه

عرض ائیلیر حۆسئین دۆزدۆ کی لایێق دگیله‌م من

صبـر ائیلـه اگـه‌ر یانمـاسـام عاشێـق دگیلـه‌م مـن

زهــرا آنوْوا چاتماز آنــام ائــی شه-ی-ابرار

قارداش دگیله‌م نوْکه‌رووام ائتمیره‌م اینـکار

بۇ نوْکه‌ره سن رۆتبه وئریب ائتدین علمدار

بۇ منصه‌بی قارداش سن ابوالفضله وئریبسه‌ن

الده‌ن آلێسان پرچه‌می منـده‌ن نه گؤرۆبسـه‌ن

سن بیل کره‌مین سالما منـی دشـت-وْ-فـلاته

من سالیک-ی-عئشقه‌م دؤزه‌ره‌م هر زحه‌ماته

سردوشیمـی آچ پرچـه‌مـی آل قـوْش نفــه‌راته

سرلئشگه‌ره‌م آل رۆتبه‌می سرباز ائله قارداش

قوْومــا قـاپێـدان سـاخـلا سـرافراز ائله قارداش

ایستیـر بیـزی قارداش آیێرێب تکلـی‌یه اعدا

خوار اوْلدۆره بیر-بیـر سنـی تنـها منـی تنـها

قصدیم بۇدۇ بیر یئرده دۆشه‌م توْپراغا شاها

جنجال ائلییه‌ن وقتیده دۆشمه‌ن باشێم اۆسته

آخه‌ر نفه‌سیمده گله‌سن سـن باشێـم اۆستـه

آگه‌هسه‌ن اؤزۆن صؤحبه‌ت-ی-عهد-ازه‌لیمده‌ن

اسـرار-دیلیمـده‌ن هـده‌فیمـده‌ن عمـه‌لیمــده‌ن

هئـچ مـن دئمیـره‌م پرچـه‌میـوی آلمـا الیمـده‌ن

آلسانـدا گینـه نـوْکه‌رۇوام شـأنیم آزالماز

امما کره‌م اهلی بیلیره‌م وئردیگین آلمـاز

وار نوْکه‌ریوین [نوْکه‌رۇوۇن] عیتره‌ت-ی-پئیغه‌مبه‌ره نذری

بیر باش ایکی ال [قوْل] اۆستـه قوْیـۇب گؤنـده‌ره نــذری

عاله‌مـده مـگه‌ر کیـم گؤرۆنـۆب قـه‌یتـه‌ره [قایتارا] نـذری

قه‌یته‌رمه تؤکۆم خون-ی-دیلی گؤز یاشێم اۆسته

بیر گؤزده قوْیۇم قوْی ایکی قوْل بیر باشێم اۆسته

قصدیم سحه‌ر البه‌تده اوْلار فاش-وْ-مۆسه‌للـه‌م

مشگیمده سۇ اوْلسا پر آچێب خئیمییه گللـه‌م

سۇ اوْلماسا گر سیزده‌ن اۇزاقدا خجیل اؤللــه‌م

هر یئرده سرافکه‌نده‌دی هر کیم الی بوْشدۇ

شرمـه‌نده اوْلان نـوْکـه‌ر اۇزاقـدا یاتـا خوْشـدۇ

القیصصه اوْ شیـره هیه‌جـان گتـدی بـۇ سـؤزله‌ر

قلبینده اوْلان عئشقه دیـلالـه‌تـدی بـۇ سـؤزلـه‌ر

شیرین‌دیل اۇشاقلارا دیل اؤرگه‌تدی بۇ سؤزلـه‌ر

سسله‌ندیله گئتمه باشۇوا بیر دوْلاناق بیز

قوْی پرچه‌میوین سایه‌سینه دالدالاناق بیـز

زینب گؤرۆب عباس‌یده وار یاخشێ عقیده

حاضیـردی اؤلـه گئتمییـه دربــار-ی-یزیــده

ائیلیبــدی دوعــا اۇم-ی-بـنینــه اوْ حمیـده

سسلــه‌نــدی آنـا، بــه‌بــه اۆزۆن آغ، ائـــوین آبــاد

شاد ائیله‌دی اوْغلۇن بیزی، اوْلسۇن اۆره‌گین شاد

یـــۆز دۇتـــدۇ ابــوالفضلــه طـره‌ف زینب اوْساعـه‌ت

به‌به دئدی ائی بحر-ی-کـره‌م، کان-ی-شوجاعـه‌ت

قــارداشلێغــا الحـــق وارێمێـــش سنــده لیاقــه‌ت

باش اگمه‌دین عاله‌مده قوی دۆشمه‌نه قـارداش

خوْش حالێوه ایقبالێـوه، احسـه‌ن سنه قـارداش

احسه‌ن اده‌ب-وْ-غئیره‌ت-وْ-گوْفتارۇوا احسـه‌ن

احسه‌ن شره‌‌ف-وْ-عیزه‌ت-وْ-رفتارۇوا احسـه‌ن

گوْفتـــارۇوا، رفتـــارۇوا کئــــردارۇوا احســــه‌ن

جانێم بۇ اۇجا قامــه‌ت، اۇزۇن اللـــه‌ره قۇربــان

حق شیری آتام حق دانێشان دیللـه‌ره قۇربان

غئیره‌تده بابام حیدره خـوْش مظهـه‌ر ایمیش‌سـن

اثنــای خطـــه‌ر حامــی پئیغـه‌مبــه‌ر ایمیش‌ســن

سن رخت-ی-پئیه‌مبه‌رده یاتان حیـدر ایمیش‌سـن

سالدۇن خطه‌ره جانێوێ پئیغه‌مبه‌ره خاطێر

زهرایه کؤمـه‌ک دۇردۇن آتام حیـدره خاطێـر

ائحضـــار ائلــه‌دی گــؤردۆم آتــام بیــر گــۆن عقیلـی

یاخشێ تانێسان [تانێرسان] سن دئدی انساب-ی-اصیلی

واردێــر سنـــه آز زحمــه‌تیمیــن اجـــــر-ی-جزیلــی

عقــد ائــت منـه بیـر دوْخته‌ر-ی-پاکیزه، رشیده

سیماسێ عبوس، ائننی آلێن، قددی کشیـده

من اؤز اؤزۆمه فیکر ائله‌دیـم بۇ سؤزۆ اوْنــدا

مــردانه صیفــات عوْره‌تــی نئیلیــر بـابام آیا

الان منه روْشه‌ندی نه فیکر ائتمیش اوْ موْلا

آلمێــش بــــۇ خییــالیلــه آتــام شیــرزن عـــوْره‌ت

سن تک بیر اوْغۇل دوْغسۇن اوْ گنجینه‌ی-ی-عیصمه‌ت

ایستیــر سنــی بیــزده‌ن آیێــرا آل-ی-امیـه

مکتوب-ی-امان یازمێش اوْ فرزند-ی-سمیه

الان ائشیدیب گئتمـه‌گیــوی نازلــێ رقیــه

لای‌لای دئمـه‌دی اصغــره دۇردۇ باشێــن آچــدێ

فیکر ائتدی گئدیبسه‌ن بیر آز اووه‌ل چؤله قاچدێ

یاد ائیله شب-ی-قتل-ی-علی اؤز قسه‌مینـده‌ن

قـۇربانێـن اؤلــۆم قــارداش ال اؤزمــه علمینــده‌ن

حـــاضیـــردی رقیـــه اؤپـــــه الان قـــده‌مینـــده‌ن

آغۇشێوه آل گۆل یۆزۆ گۆلسۆن، دیله گلسیـن

دیندیر اوْ شیرین دیل قێزێ، قلبی اله گلسین

 

بۇ قضیه‌نی حاج تمدن و حاج صدیف گؤزه‌ل ایفا ائدیبله‌ر، آنجاق حاج صدیف امان نامه قضیه‌سین قۇرتاراندان سوْرا اوْنۇن مضمونونا باغلێ عاشۇرا گۆنۆ حضره‌ت-ی-ابوالفضل (ع) دؤیۆشده سوْن آنلارێ آلتدا گله‌ن گؤزه‌ل و حماسی شعرله‌ر گؤزه چکیر و دئییر کی اوْ جناب نئجه سێناو وئریب. هر ایکی مداح بۇ قضیه‌نی حماسی اوْخۇیۇبلار، آنجاق حاج تمدن تراژدیک دۇرۇمدا یارادێب و بۇ ایشی حاج صدیف دئدیگیمیز آلتداکی پارچادا اله وئریر. عؤمۆرله‌ری اۇزۇن و بره‌که‌تلی اوْلسۇن


 
سینه‌زنی امان نامه حضرت ابوالفصل العباس (ع)
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

 

سینه‌زنی امان نامه حضرت ابوالفصل العباس (ع) –شاعر: ثابت

 

ثابت مرثیه سرای اردبیلی که در نوحه سرایی و به نظم کشیدن وقایع کربلا آثار فاخری دارد. که برای مثال می توان از قضیه امان نامه وی نام برد. در این مقال نوحه ای از وی درباره امان نامه حضرت ابوالفضل (ع) می آوریم.

 

گئجه گۆندۆز اهل-ی-بئیتیـن، سر-ی-پاسێبانێ قارداش

سنــه «شمــر» نامــه گتــدی، آتامێـن نشانێ قارداش

 

بۇ بلالێ چؤلده سؤز یوْخ اوْلاسان سیپاهه سرهه‌نـگ

سن اوْلان مکاندا وۇرمـاز، باشێمـا بـۇ کـۇفییـان سنـگ

منیم اۆسته اوْلما قارداش، در-ی-باریگه‌هده دیلـته‌نـگ

بۇ حۆسئن خۇدایه وئرسین، گره‌ک ایمتیحانـی قارداش

 

وۇراجــاق «سنـان»-ی-ظالێـم، باشێمـێ اخـا سینـایه

ائده‌جـه‌ک اوْ کـوفـه اهلـی، باشـێمـی داشــا نیشـانـه

بــۇ کسیــک بـاشێــم بـراده‌ر، بـاتـاجــاق دۇبــاره قـانـه

اوْلاجاق اوْ نئیـزه باشێ، باشێمـێـن مــکانـێ قــارداش

 

اوْلاسان بــۇ کــوفییـانـه، آتــام اوْغـلــۇ سـنــده ســردار

نه یانـار خییامـه دیبـا[؟]، نـه چـؤلـه قـاچــار بــۇ قێــزلار

نـه مینـه‌ر سێنێـق کجـاوه، نـه بـاجـێـلارۇن قـان آغــلار

نـه گئـده‌ر دمئشقـه «زینـب»، نـه یـانار زبـانی قارداش

 

نــه جنــازه‌مــی کفــه‌نسیـــز قـوْیــاسـان قـالا بــراده‌ر

نـه خییـامیـده‌ن حـره‌مـلـه‌ر، گلـه قتـلیگـاهـه یئکسـه‌ر

گئده‌جئـک باشێـم جیـداده، قـالاجـاق بۆره‌هنـه پئـکـه‌ر

بـۇ حـۆسئـن وطـه‌ن ائدیبدیـر، بئله غم فضانی قارداش

 

نــه «رقیـــه» آت دؤشـۆنــده دوْلانــار بــلا چــؤلــۆنــده

تاپـاجــاق بـۆره‌هنـه نعشـی، اخـی کـربـلا چـؤلــۆنــده

«علی‌اکبر»‌یمـدی قـۇربــان، حقـه بــۇ مینـا چــؤلـۆنـده

جمـع ائلـه مگـه‌ر سؤزۆم وار، باشا شامییانێ قارداش

 

غئیره‌تلی ابوالفضل (ع) دئییر:

 

منـــی قوْومـا سـن قاپێنـدان، شـه-ی-کـربـلا آمانـدێـر

«علـی‌اصغـر»‌یـن بـاشێنـا، منـی خئیمــه‌ده دوْلانـدێـر

«علـی‌اکبـر»ه قـۇلامــه‌م، بــۇ قـاپێنـــدا دالـدالانــدێــر

ائلـه‌ره‌م تصـه‌ددۇق «اکبـر»، باشێنـا بۇ جانێ قارداش

 

ازه‌ل آل بـۇ تیغـی الـده‌ن، یـوْلا سال منی شهه‌نشـاه

گئـده‌ره‌م «نجف» چـؤلـۆنـده، ائـده‌ره‌م بــابــامێ آگــاه

دییــه‌ره‌م حـۆسئـن قـوْوۇبدێـر، قاپێـدان منـی چکیم آه

اۇجــالار در-ی-علـی ده‌ن، دیلیمیــن فغـانــی قـارداش

 

وئــر ایجــازه قــانــه اووه‌‌ل، بـــوْیــانێــم بــۇ کـــربــلاده

ســر-ی-پـاکینــی حـۆسئینیم، گؤره بیلمه‌ره‌م جیـداده

کسـه‌لـه‌ر اۇزۇن بــۇ قــوْلـــلار، قــالا پئیــکـــه‌ریــم آرادا

تۆکــه‌لـه‌ر فــراتێن اۆستــه، یئــره لختـه قانـێ قارداش

 

سنــه حضره‌ت-ی-ابـوالفضل ائـده‌ره‌م بـۇ دردی ایظهـار

نئچــه ایلـدی مـن دخیلـه‌م، سنـه ائـت نظـه‌ر علمــدار

یاپێـشێبــدێ دامـه‌نۇنـدان گـؤزۆ یـاشلـێ خێـردا قێـزلار

ائلـه‌دیم بۇ عئشقی «ثابت» سنـه بیـرده آنـێ قارداش


 
حضره‌ت ابوالفضل (ع) نؤوحه‌سی
ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

حضره‌ت ابوالفضل (ع) نؤوحه‌سی- شاعیر: حسینی:

 

من ابوالفضله‌م جماعه‌ت، شؤهره‌تیم دۆتمۆش جاهانێ

قودره‌ت-وْ-آللاه اوْغلۇیام من، حیدر-ی-کررار-ی-ثانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یادیگار-ی-نامدار-ی-غازی-ی-بدر-وْ-حنینم

حیدر-ی-کررار آتامدێر، مرتضی‌یه نور-ی-عئینه‌م

هم سپه‌هسالار-ی-لئشگه‌ر، هم علمدار-ی-حۆسئینه‌م

ائیله‌ره‌م ظاهیر بۇ چؤلده، صوله‌ت-ی-شیر-ی-خۇدانی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دیلده یوْخ بیر ذره باکیم، گر دۆتا دونیانێ دۆشمه‌ن

اؤلدۆ گرچه آل-ی-هاشیم، اوْلمایێن اؤلمه‌کده‌ن ایمه‌ن

قوْیمارام جوْنبه‌نده سیزده‌ن تیغ-ی-قهرآمێزێله من

چرخ-ی-اطله‌س گؤرسه تیتره‌ر، بۇ حیسام-ی-جانسیتانێ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مجلیس-ی-شۇرای-ی-جنگین، صاحیب-ی-اۇره‌نگییه‌م من

لئشگه‌ر-ی-شاه-ی-حیجازێن، باهۆنه‌ر سرهنگییه‌م من

بۇ کؤمه‌کسیز پادشاهێن چۆن وزیر-ی-جنگییه‌م من

وئرسه رۆخصه‌ت ائیله‌ره‌م بۇ عاله‌م-ی-ایمکانی فانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گر ائده‌م دعوایه ایقدام، ائی گوروه-ی-پست فیطره‌ت

قوْیمارام قالسێن بۇ چؤلده بیر نفه‌ر سیزده‌ن سلامه‌ت

گئچمه‌ک امما باش-وْ-جاندان، چۆن وظیفه‌مدیر جماعه‌ت

قانێمیله ئینه وئرره‌م، بیر حیات-ی-جاوێدانێ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بیشه‌ی-ی-هیجاده شیره‌م، قاف-ی-رزم عنقاسییه‌م من

هر فونون-ی-جنگ-وْ-جنگی ایشله‌رین داراسێیه‌م من

عیتره‌ت-ی-شیر-ی-خۇدانێن، تئشنه لب سققاسێیه‌م من

نهر-علقه‌مده‌ن خییامه، باغلارام آب-ی-روانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خئیمه‌ده آغلێر سۇسۇزدان، عیتره‌ت-ی-شاه-ی-مدینه

العه‌طه‌ش فریادی یئرده‌ن، اوْوج ائدیر عرش-ی-برینه

چیگنیمه سالدێ گله‌نده، بۇ قۇرۇ مشکی سکینه

ائیله‌دی سۇ ایلتیماسێ، بیر منه گلدی گۆمانێ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بۇ حۆسئینی کی سیپاهێن، ائیله‌ییب‌سیز قانا غلطان

جان-ی-زهرادێر جماعه‌ت، هم ایمام-ی-کوْون-ی-ایمکان

حجت‌الله بیلمیسیز گر، فرض ائدین سیز بیر مۆسه‌لمان

قوْیمایێن یانسێن سۇسۇزدان، عیتره‌ت-ی-بی‌خانێمانێ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ائیله‌دی ایتمام-ی-حجت، لئشگه‌ره هر چند اوْ سروه‌ر

اوْلمادێ اصله‌ن مؤثر، گلمه‌دی رحمه اوْ لئشگه‌ر

بیر نفه‌ر سسله‌ندی امما، کئی هۆنه‌روه‌ر پۇر-ی-حیدر

ائیله‌مه سۇ اۆسته بیجا، سن ملامه‌ت شامییانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گر ایکی ایشده‌‌ن بۇ چؤلده، اوْلمایا بیر امره مجرا

یئر یۆزین دوْلدۇرسا دریا، وئرمه‌ریک بیر قطره اصلا

یا گره‌ک قارداشێن اوْلسۇن، بئیعه‌ته دیلده‌ن موهه‌ییا

یا بۇ تشکیلاتێ پوْزسۇن، تیغ قیلسین حؤکمرانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

...

جنگ عباسی گؤره‌نده، قۇدسییان گلدی نوایه

سس سسه وئردی مله‌کله‌ر، عرض قێلدێ مرتضی‌یه

ائیلیری عباس دعوا، یا علی باخ کربلایه

گؤسته‌ریر اوْغلۇن حۆسئینه، گؤر نه نؤوعی جانفیشانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بیر رشاده‌ت، بیر شجاعه‌ت، گؤسته‌ریب اوْل تئشنه سققا

عرصه تنگ اوْلدۇ سیپاهه، سێندێ صفله‌ر قاچدێ اعدا

آلدێ تا نهر-ی-فراتی فارئس-ی-مئیدان-هیجا

بئیره‌قین نهر اۆسته وۇردۇ، اوْل وفا-وْ-مئهر کانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لئشگه‌ره سس دۆشدۆ آلدێ، نهری بۇ یالقۇز علمدار

خئیمه ده ناگه ائشیتدی، بۇ سسی تئشنه اۇشاقلار

خێرداجا قێزلار سئویندی، داده گلدی آل-ی-اطهار

باشێنا یێغدێ سکینه، عیتره‌ت-ی-آل-ی-عبانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اللـه‌رینده بوْش سۇ جامێ، گلدیله‌ر داده نوایه

یۆز دوْلاندێردێ خانێملار، بارگاه-ی-کئبرییایه

عرض ائدیبله‌ر بارائلاها، حافیظ اوْل صاحێب لوایه

حفظ قێل شر-ی-عدۇده‌ن، یادیگار-ی-مرتضی‌نی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

...

اوْل قده‌ر گئچمیب، حۆسئینین گۆل کیمی رنگی سارالدێ

سسله‌نیب وای قارداشێم وای، زینب‌ین آرامێن آلدێ

یعنی عباسێن سۇ اۆسته، قوْللارێن شام اهلی سالدێ

اوْخلانێب سۇ مشگی گئتدی، طاقه‌ت-وْ-تاب-وْ-توانی

...

نؤوحه‌نین اۇزۇن اوْلماسێنا گؤره اوْنۇن هامێسێن گتیرمه‌دیم

×××ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ‌سوْن‌ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ×××


 
حضره‌ت-ی-ابوالفضل (ع)ین عاشورا گۆنۆنه
ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

حضره‌ت-ی-ابوالفضل (ع)ین عاشورا گۆنۆنه عایێد بیر نؤوحه- شاعیر: ذاکر

ایمام حۆسئین (ع) قارداشێ ابوالفضله عاشورا گۆنۆ باشێ اۆستۆنه یئته‌نده سوْنرا دئییر. (نؤوحه) بۇ نؤوحه‌نی عاشورا گۆنۆ ایکی تهه‌ر اوْخۇرلار:

-عادی و ائله اوْلان وزنینده قالان (ساییر) نؤوحه‌له‌ر کیمی اوْخۇرلار

-نؤوحه‌خوان نؤوحه‌نی مئصره‌ع-مئصره‌ع اوْخۇیار و رنجیروۇرانلار زنجیری یاواش-یاواش ترپه‌دیب،بیرینجی مئصره‌عی "اوْخلانێب نده‌ن سۇ مشکین" تیکرار ائده‌رله‌ر و بۇ نؤوع نؤوحه دئمه‌ک عاشورا گۆنۆ دسته یوْل گئده‌نده و زنجیروۇرانلار دینجه‌لمه‌ک اۆچۆن آرا-سێرا اوْخۇنار. اینشاءالله گله‌ن پوْستلاردا اوْلاردان گینه اؤرنه‌ک یازاجام.

 

اوْخلانێب نده‌ن سۇ مشکین

پئیکه‌رۇنـدا قــان ابـاالفضـــل

یاتما ایستـی گۆنده قوْلسۇز

آچ گـؤزۆن اوْیـان ابــاالفضــل

 

 

قوْی باشێن دیز اۆسته قارداش

ایستی گۆن یـاران نـه چوْخـدۇر

ظۆلــم ایلــه سالێبــلا عۇریـــان

پئیکــه‌رۇن سراســـه‌ر اوْخـــدۇر

سـرنیگــۇن علــم سۇ مشکین

قـوْلــلارێـن بـده‌نـــده یوْخـــدۇر

چئشمه-چئشمه هر طره‌فده‌ن

قــان اوْلـــــۇر روان ابــاالفضـــل

 

داغ-ی-اکبـــریــــم بـــــــراده‌ر

ائیلــه‌ییب منـی جیـگه‌رسـوز

دؤره‌مــی آلێبـــدێ ائشگـــه‌ر

گؤردیلــه‌ر منــی اوْغــۇلسـۇز

رحــــم ائلــــه بــــۇ غـــریبـــه

دۆشمـه‌ن ایچـره قوْیما یالقـۇز

ساغ دگیـل هــرایـــه گلسیــن

اکبــــر-ی-جـــــوان ابــاالفضــل

 

دشت-ی-کربلاده سن‌سیـز

سێندێ لنگـه‌ر-ی-سفینـــه

اۆستــۆمـه ایــاق گتیــردی

گؤر نئجه بۇ اهل-ی-کینــه

گـؤز یـوْلا تیکیبـدی تئشنـه

گـؤزلیـری یوْلــۇن سـکینـه

خئیمــه‌‌لـه‌رده آل-ی-حیـدر

ائیلــه‌ییـر فغـــان ابـاالفضـل

 

بیـــر سنـــه گلیـــر گـۆمـانێـم

رحــم قیــل وفالــێ ســــردار

لئشگه‌ر‌یم داغێلـدێ یئکسه‌ر

قاسیـــم-وْ-نـــه اکبـریـــم وار

یالقــۇزام، قـوْیـۇب گئـدیـرسن

کیـــم اوْلــۇر مـنـــه علـمـــدار

مـن غریبـه داغ-ی-هـئجـریــن

اوْلـدۇ چـوْخ یامــان ابـاالـفضـل

 

افراد

ایاقا دۇرگێلان ائی همده‌میم دیلیم قارداش

وۇران الیم، کؤمه‌گیم، یاخێن ائلیم قارداش

نه‌ قدری سن ساغ ایدۇن اوْلمامێشدێ خم قددیم

اگیلدی بیر نئجه گؤر قامه‌تیم بئلیم قارداش

سالێبدێلار قوْلۇوۇ پاره-پاره دیر بده‌نین

کی خئیمییه آپارێم، گلمیری الیم قارداش

*******************

اسیر اوْلماغێنا زینب‌ین یاخێنلاشدێ

کی آز قالێب داغێلا چؤللــه‌ره حرم قارداش

دئدی ایاقه دۇر ائی یار-وْ-یاوه‌ریم قارداش

اوْلۇم بۇ قددیوه قۇربان، صنوبه‌ریم قارداش

من غریبه بۇ چؤلده اۇمۇد بیر سن ایدون

آتام نیشانه‌سی هر غمده یار-وْ-یاوه‌ریدون

نؤوحه‌نین آردێ:

قـالـــدێ آرزێـــــم اوْلایــــــدێ

قــــوْلــلارۇن بده‌نـده قـارداش

بیـرجـه قـوْل بـوْیـۇن اوْلایدێـم

گؤزلـه‌ریم تؤکئیـدی قـان‌یـاش

گئتـــدی طاقـه‌تیــم الیمــده‌ن

آچ گـــؤزۆن وفــالــێ قـارداش

گــؤر نئجــه ائـدیـب فـــراقێــن

قــددیمـی کـمـان ابـاالـفضــل

 

کــربـــلاده قــوْیمـــا یــالقــــۇز

چــوْخـدۇ دۆشمـه‌نیـم بـراده‌ر

الــده تیــر-وْ-تیـــغ-وْ-خنـجـــه‌ر

قتلیـمـــه چــکیبـلـه یئکســه‌ر

لئشگه‌ریـم داغێلدێ قـارداش

یوْخــدۇ بیــر مــوْعیـن-وْ-یـاوه‌ر

زینــب‌ی اسیـــر ائــده‌رلـــــه‌ر

قـــوْم-ی-کـوفییــان ابـاالفضـل

 

آغــــلارم سنــــی الیـمــــده‌ن

آلــدێ ظـۆلـم‌ ایــلــه زمــانـــه

دشـت-ی-کربلاده سن‌سیـز

دؤنـــدۆ قــامــه‌تیــم کمــانـــه

قـوْم-ی-دۇن ائده‌رلــه‌ر اینــدی

اوْخــــــــلارێ منــه نیشــــانـه

آز قـالێــب وئـره‌م سنیـن تــک

منــده تئــشنـه جـان اباالفضل

 

فــۆرقــه‌تینـده یـوْخـدۇ تـابێـم

اوْج ائــــده‌ر ســمایــه آهێـــم

اؤلـــدۆ یــــاوه‌ریــم داغێــلـــدێ

لئشــگـه‌ریـم پـوْزۇلــدۇ جاهێـم

تئشنــه لـب شهیــد ائـده‌رلــه‌ر

یانــدێـرالـلا[ر] خئیمــه‌گـاهێـــم

اینــــدی آز قـالێـب دۆزۆلسیــن

شــامـه کــاریــوان ابــاالـفضـــل

 

شام-ی-شۇم مئحنه‌تینـده‌ن

چــکمــه گــل بیـــانــه ذاکیــر

چـــۆن بیــان-ی-درد-وْ-غمــــده

اوْد ســـــالێـر جــهانــه ذاکیـــر

غــۆربـه‌ت اؤلکـــه درد الینــده‌ن

گلمـــه چـــوْخ فغــــانـه ذاکیـــر

ایستـــه سنــده درده درمـــــان

ائیلــه‌سیــن نهـــان ابـاالفضـــل

توضیحات:

1- افراد: افراد شعرهایی است که معمولا" در بین نوحه از طرف مداح با قطع سینه رنی و رنجیر زنی خوانده می شود و نوعی روضه منظوم می باشد. البته در روستاها به عمل مداحهایی که روضه می خوانند، چون بیشتر از این شعرهای تک بیتی و یا دوبیتی و در کل شعرهای کوچک استفاده می کنندو "افراد اوْخۇماق" می گویند و این "افراد" هم یکی از انواع شعرهای نوحه می باشد که در اصل تک بیتی ها بوده اند اما الان به شعرهایی که در بالا توضیح داده شد گفته می شود.

2- در قسمت دوم این نوحه به جایگاه مهم حضرت ابوالفضل و اینکه شهادت ایشان به منزله پایان جنگ نظامی کربلا است می پردازد. این نگرش در اکثر نوحه های مربوط به آن حضرت بوضوح قابل مشاهده است.


 
نوحه استمداد قمر منیر بنی هاشم
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ دی ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

بنی هاشم آیێ باتاندا قارداشێن باشێ اۆسته چاغێرێر:

نوحه استمداد قمر منیر بنی هاشم

 

یالقۇزلایێب لئشگـه‌ر منـی اێــمداده گـل قارداش

پرچه‌م یاتێب قـو̊للار دۆشۆب، فریاده گل قارداش

 

گـل چــک کنــاره نعشیمــی بـو قـانلــێ مئیـدانـدان

از بــس وۇروبــلا نئیـــزه او̊خ، یــارام کئچیـب سانـدان

سینه‌م سێنیب گلمیر نفه‌س، دۆشدۆم داخێ جاندان

دۆشمـه‌ن او̊لـــۇبـدور قـتلیمـه، آمــاده گــل قــارداش

ایمداده گل قارداش

 

آلدێــم فــراتـی جنگیلــه، اهــــل-ی-شقاوه‌تـــده‌ن

وۇردوم سۇ اۆستــه پرچه‌می فوره‌ن شجاعه‌تــده‌ن

ایندی سێنیب بال-و̊-پریم، دۆشدۆم جساره‌تـــده‌ن

روباهیلـــه‌ر ضعــف آنلایێــب، ایمــداه گــل قارداش

ایمداده گل قارداش

 

آز قالدێ باتسێن ظۆلمیله، مــاه-ی-بنی هاشیـــم

بیــر او̊خ وۇروبــلا آلنێمـا، قان او̊لــدۇ گـــؤزیـاشیـــم

گل باشیمی اللـه‌رده‌ن آل، ایسته‌کلی قـارداشیــم

سن گلمه‌سه‌ن باش وئرمه‌ره‌م، جللاده گل قارداش

ایمداده گل قارداش

 

من بۇ مقام-ی-عئشقیده، خو̊ش ایمته‌حان وئردیم

بیر مشک سۇ آلدێم عوه‌ض، بیر مشک قان وئردیم

آب-ی-فـراتـی ایچمـه‌دیم، لـب تئشنه جان وئردیـم

جان اۆستییه‌م، قالدێ گؤزۆم، دریـاده گـل قـارداش

ایمداده گل قارداش

 

ائتـدی خجیـل دۆشمـه‌ن منـی، مـاه-ی-مـدینـه‌مـده‌ن

گیزلـه‌ت بـو یو̊رغـۇن حالیمـی، نازلـی سکینه‌مـــده‌ن

او̊خلاندێ مشگیم سۇ گئدیب، قان آخدێ سینه‌مده‌ن

صبــر-و̊-تحمــل قالمـــادێ، سققــاده گــــل قـــارداش

ایمداده گل قارداش

 

آتــدان دوشـه‌نده تــو̊پراغــا، مــن خستـه جانیلـه

آچــدێ قــو̊لــون زهــرا آنـام، شــور-و̊-فغـــانیلـــه

اینـــدی یانێمــدا اگلــه‌شیـــب، قــددئ کمانیلــه

گــل یانیمــا گلمیــش آنــام، زهـراده گـل قارداش

ایمداده گل قارداش

 

عباســه اوز وئــردی حـۆسئــن، بـۇ غملـی هنگــامه

مئیـدانـدا قالــدێم باش آچێــق، رد او̊لــدۇ عممـامــه

قاتیــل عمــود الــده گلیــب، فۆرصه‌ت تاپێب کامــه

آغلاشدێ یکسه‌ر حالیمه، دۆشمه‌ن‌ده گل قارداش

ایمداده گل قارداش

 

بیـرده‌ن تؤکـۆلدو اۆستـۆمه، قیرخ مین نفـه‌ر کافــه‌ر

اللــه‌رده او̊خ نئیزه قیلیج، بۇ قـان تؤکـه‌ن لئشگــه‌ر

آت دێرناغێندا پئیکــه‌ریم، پامـال او̊لـــۇب یکســـه‌ر

جیسمیمده گلمـه‌ز یاره‌له‌ر، تئعــداده گل قارداش

ایمداده گل قارادش

 

سنده‌ن سو̊را یـو̊خ بیر کسیم، بـۇ غملـی صحـراده

آلسێـن کنـاره نعشیمـی، سالسـێن منــی یــاده

گل باشێـم اۆستـه قیل نظـه‌ر، او̊ن یئددی جـللاده

صئید او̊لمۇشام مین سنگدیل، صییاده گل قارداش

ایمداده گل قارداش