تصاویر: حرم مطهر حضرت قمر بنی هاشم (ع)
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:
 
ولادت حضرت ابوالفضل العباس
ساعت ۸:۳۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

ـ یک جرعه آفتاب

ـ اشاره

ـ گفتار مجری

ـ چراغ راه

ـ زلال قلم

ـ شعر

ـ کوتاه و گویا

ـ آورده­اند که ...

ـ نکته­ها

ـ نظر شما چیه؟

ـ کتابستان

یک جرعه آفتاب/عباس در آیینه کلام معصومین(علیهم‌السلام)

به کوشش: محمدکاظم بدرالدین

" در یکی از رؤیاهای صادقه آمده که پیامبر اکرم(ص) به عباس(ع) فرمود: «خداوند چشمت را روشن گرداند. تو باب­الحوائج هستی. از هر که خواستی شفاعت کن».[105]

" در آن هنگام که علی(ع) در بستر شهادت بود، عباس را طلبید و او را به سینه­اش چسبانید و فرمود: «به زودی در روز قیامت چشمم به وجود تو روشن می­گردد».[106]

" روایت شده: وقتی که روز قیامت برپا می­شود، پیامبر اکرم(ص) به امیرالمؤمنین علی(ع) می­فرماید: به حضرت زهرا(س) بگو برای شفاعت و نجات امت چه داری؟ علی(ع) پیام پیامبر را به حضرت فاطمه(س) ابلاغ می­کند. حضرت فاطمه(س) در پاسخ می­فرماید: «ای امیرمؤمنان! دو دست بریده پسرم عباس برای ما در مورد مقامِ شفاعت کافی است».[107]

" نیز نقل شده که سیدالشهدا(ع) پس از گریستن شدید خطاب به قمر بنی­هاشم(ع) فرمود: «برادرم! خداوند پاداش نیک به تو بدهد. تو در راه خدا به طور کامل جهاد کردی».[108]

امام سجاد(ع) می­فرماید: «برای عباس در پیشگاه خداوند بزرگ، مقامی است بس ارجمند که همه شهیدان در روز قیامت به آن مقام حسرت می­برند».[109]

امام صادق(ع) می­فرماید: «عموی ما عباس(ع) ـ پسر علی(ع)ـ بینشی تیز و دقیق و ایمانی محکم و استوار داشت. در رکاب برادرش با دشمنان جهاد کرد و به خوبی از عهده آزمایش الهی برآمد و به مقام شهادت رسید».[110]

اشاره/شکفتن «ماه»

محمدکاظم بدرالدین

زمین مدینه، با نیم­نگاه خورشید، روشنایی می­گرفت و تابش طلایی آفتاب، جمعه،چهارمین روز شعبان سال 26 هجری را نوری دیگر می­بخشید. بلور دل­های شیفتگان امیرالمؤمنین علی(ع)، لبریز از شور و عشق می­شد و کوچه­های بنی­هاشم، آغوش خود را به روی زائران خانه حضرت می­گشود. چهره علاقه‌مندانِ اهل بیت را شبنم شادی فراگرفته بود و برای دیدار نورسیده مولای خویش، بر یکدیگر پیشی می‌گرفتند. «ماه» تازه در مدینه طلوع کرده بود. شور و هلهله، خانه علی(ع) و فاطمه کلابیه را فراگرفته بود. ام­البنین، قنداقه عزیز خود را تقدیم علی(ع) کرد. امام، فرزند دلبند خود را به سینه چسبانید. بُهت و حیرت، نگاه اطرافیان را ربود و همگان از پیوند «مهر» و «ماه»، لب به تبریک گشودند.

چون نسیم اذان و اقامه بر روان پاک و سپید طفل فرونشست، امام(ع) با واژه­ای مهرآفرین و روح­افزا، نام فرزند خود را بیان فرمود: «عباس»؛ یعنی شیر بیشه شجاعت و قهرمان میدان نبرد.[111]

در دامان علی(ع)

عباس، در خانه­ای ولادت یافت که بر خاک قرار داشت؛ ولی از افلاک برتری یافته بود؛ خانه­ای که فرشتگان با خضوع و خشوع در آن فرود می­آمدند؛ محلّ نزول اسرار هدایت بود و آغوش مهربان آن، پناهگاه هر پناهنده و امید هر امیدوار به شمار می­رفت. عباس در کودکی، زورق­نشین دریای بی­کرانه معرفت بود و چون ماه تابان، از خورشید وجود پدر نور می­گرفت. با فِراستی چشمگیر و دقتی فراوان، خوشه­چین خرمن حقایق ولایت بود و از بلندای بینش امام، بهره­های بسیار می­برد. علی(ع)، عباس را به کشاورزی، تقویت روح و جسم، تیراندازی و شمشیرزنی تعلیم و عادت داده بود. این عباس است که گاهی در کنار پدر مشغول کشاورزی و باغ­داری در نخلستان­هاست و زمانی احادیث و برنامه­های اسلامی در مسجد به دیگران می­آموزد و گاهی به تهی‌دستان و بینوایان کمک می­کند.[112]

همراه و همراز امام مجتبی(ع)

دوران خلافت امام مجتبی(ع) بسیار کوتاه بود. ایشان مدت شش ماه و چهار روز در کوفه خلافت کرد. امام مجتبی(ع) با دیدن بی­وفایی یاران، برای حفظ جان و ناموس افراد بی­گناه، ازحکومت کناره گرفت و حضرت عباس نیز با پیروی از ایشان سکوت کرد.[113] عباس در طول دوران امامت امام حسن(ع) با همه توان، در رکاب یاوری او بود. دراین دوران، به جهت مخالفت­ها و دشمنی­هایی که معاویه و کارگزاران پلیدش درباره امام حسن(ع) به عمل می­آوردند و خطر آنان همواره حضرتش را تهدید می­کرد، عباس به شدت در نگهبانی برادرش می­کوشید. عباس، در دوران امامت امام مجتبی(ع) «باب­الحوائج» شیعیان بود. مستمندان را از الطاف و عنایت برادر خویش بهره­مند می­ساخت. گرسنگان را سیر می­کرد و برهنگان را می­پوشانید. نیازمندان و پرسش­گران، به درِ خانة امام حسن(ع) می­آمدند و نیازهایشان را به عباس می­گفتند. در همه موارد، قمر بنی­هاشم، مشکلات آنان را با برادرش امام حسن در میان می­گذاشت و فرمان­ برادر را درباره آنان اجرا می­کرد. نیز آن­گاه که تیغ تیز دشمن، وجود امام حسن را گلچین کرد و دشمنان پلید، پیکر پاک حضرت را تیرباران کردند، غیرت و رشادت علوی، قبضه شمشیر عباس را به حرکت درآورد؛ اما او سخنانِ امام خود را یاد آورد و پیروی محض از امام که سرلوحه زندگی درخشانش بود، او را به خویشتن­داری فراخواند.[114] امام صادق(ع) در آغاز زیارت­نامه ایشان می­فرماید: «سلام بر تو ای بنده نیکوکار و فرمانبر خدا و پیامبر خدا و مطیع امیرالمؤمنین(ع) و حسن(ع) و حسین(ع)».[115]

گفتار مجری

دریای ادب

یکی از ارزش­های والای انسانی و اسلامی، رعایت ادب و فروتنی در برابر افرادی است که در مقایسه با انسان دارای برتری باشند. علی(ع) در ضمن سفارش به فرزندش امام حسن(ع) در فراگیری ادب فرمود: «یا بُنَیَّ! اَلْاَدَبُ لِقاحُ­العَقلِ، وَ ذَکاءُ­القَلبِ و عُنوانُ­الفَضلِ؛ پسرم! ادب، بارورشدن عقل و بیداری قلب و سرفصل فضیلت و ارزش است.»[116] و نیز فرمود: «لا میراثَ کَالأَدَبِ؛ هیچ ارثی ارزشمندتر از ادب نیست».[117]

حضرت عباس(ع) نیز از همین مکتب درخشان، درس ادب آموخته بود.

روایت شده که عباس، بی­اجازه در کنار امام حسین(ع) نمی­نشست و اگر پس از اجازه می­نشست، مانند عبد خاضع، دوزانو در برابر مولایش می­نشست.[118] کانَ کَالعَبدِ الذلیل بَینَ یدَیِ الوَلیِّ الجَلیلِ؛ عباس همچون برده­ای حلقه به گوش در برابر امام(ع) بود.[119]

عباس(ع)، هرگز امام زمان خوبش را برادر نمی­گفت؛ بلکه همواره به امام حسین می­فرمود: سیدی و مولای؛ یا اباعبدالله؛ یابن رسول­الله؛ جز در مورد آخرین ساعت عمر، در لحظه شهادت، که صدا زد، «برادر، برادرت را دریاب».[120]

هنگام ظهور برترین ادب و احترام قمر بنی­هاشم، هنگام ورود او به شریعه بود. لحظه­ای که دست در آب فروبرد تا کام تشنه خود را جرعه­ای بنوشاند، ناگاه یاد عطش مولای خود نمود و بی­درنگ آب از دست خود فروریخت و تشنه از شریعه خارج شد.[121]

ایمان و وفا سایه بالای تو بود

ایثار علی نقش به سیمای تو بود

گر لب نزدی به آب دریا عباس

دریای ادب میان لب­های تو بود[122]

شجاعت

رَجَزخوانی مسلمانان جنگ­آور در میدان جنگ، شعار انقلابی آنها بود که هنگام ستیز، به شیوه حماسی می­خواندند. عباس(ع) در میدان نبرد، رجزهایی خواند که هر بخشی از آنها، بیانگر عالی­ترین درس­های شجاعت، ایثار، همت بلند، وفاداری و اخلاص است. اینک به ترجمه برخی از این موارد اشاره می­شود:

«من از مرگ در آن هنگام که فریاد برآورد، باک و هراسی ندارم تا آنکه پیکر من در میان دلاورمردان به خاک افتد. جان من نگهبان و فدای جان پاک مصطفی، پیامبر است. منم عباس که با مشک برای سیراب کردن تشنگان می­آیم و از مرگ در درگیری با دشمن نمی­ترسم».

«سوگند به خدا اگر دست راستم را قطع نمودید، باز به جنگ خود ادامه می­دهم و تا آخرین نفس از دینم دفاع می­کنم و نیز امامی را که به راستی به­یقین رسیده، و نوه پیامبرِ پاک­ و امین است، یاری می­نمایم».

«ای نفس! از کافران نترس، تو را به رحمت خدای جبّار همراه پیامبر، سرور برگزیده خدا مژده باد. دشمنان از روی ظلم و طغیان، دست چپم را (نیز) قطع کردند، پروردگارا! آنان را وارد آتش سوزان دوزخ کن».

«مرگ در پرتو شمشیر، مایه بزرگواری و عظمت است. هرگاه پس از آن موجب سکونت در بهشت گردد برای دنیا و لذت­های آن هرگز غصه و افسوس مخور و بدان که تنها در پیشگاه جدّ من، همه لغزش­ها آمرزیده خواهد شد».[123]

ولایت­مداری

حضرت ابوالفضل(ع) در گلستان سه امام پرورش یافته است: او در این میان، ولایت­پذیری تمام­عیار است. همه تلاش­ها و موضع­گیری­های او در مسیر ولایت ظهور می­یابد. اطاعت بی­چون و چرای او از امام حسین(ع) یکی از آموزه­های مکتب عاشوراست.

حضرت عباس(ع) روز عاشورا به برادران خود فرمود:

«امروز، روزی است که باید بهشت را برگزینیم و جانمان را فدای سید و امام خود سازیم. ای برادران! امروز در جان­نثاری کوتاهی نکنید و چنین نپنداریدکه حسین(ع) برادرِ ماست و ما پسران یک پدر هستیم. نَه، چنین نیست. بلکه آن بزرگوار، امام، سید و پیشوای ما، و حجت خداوند عالمیان در روی زمین، همچنین فرزند حضرت فاطمه(س) و نور دیده رسول خدا(ص) است» و هنگامی که امام حسین(ع) جان­نثاری و فداکاری آن بزرگواران را نگریست، سخت گریست و به عباس(ع) فرمود: «ای برادر! خداوند به تو جزای خیر دهد».[124]

پرچم­دار

یکی از القاب حضرت عباس(ع) این بود که به او «ظَهرُالوِلایَةِِ؛ کمر و پشت ولایت» می­گفتند؛ زیرا پشتوانه محکمی برای نگهبانی از حریم ولایت و امامت بود.

لقب «حامی» که از سوی امام هادی(ع) در زیارت ناحیه به عباس داده شده است، به طور شایسته، زیبنده وجود اوست. آن­گاه که عمرسعد، فرماندهی لشکر دشمن را عهده­دار شد، فرمان جنگ بر ضد سپاه امام حسین(ع) را صادر کرد. در این هنگام شمر، خود را به نزدیکی اصحاب حضرت رساند و فریاد برآورد: «فرزندان خواهر من کجایند؟ عباس و برادرانش کجایند؟» (چون شمر و ام­البنین(س) از یک طایفه بودند، به «فرزند خواهر من» تعبیر کرد) عباس و برادرانش به او توجهی نکردند؛ ولی امام حسین فرمود: «پاسخ دهید؛ اگرچه او فاسق است.» عباس و برادرانش گفتند: «چه می­گویی؟» شمر گفت: «ای فرزندان خواهر من! شما در امانید. خودتان را به کشتن ندهید. از حسین جدا شوید و از یزید اطاعت کنید، من برایتان امان­نامه آورده­ام.» عباس با شجاعت هرچه بیشتر، چند گام جلوتر نهاد و با صدای بلند فرمود: «ای شمر! خدا تو را لعنت کند! چگونه ما در امان باشیم، ولی فرزند رسول خدا در امان نباشد؟ هرگز! هرگز! از مولایمان جدا نمی­شویم و تا واپسین قطره خون از او حمایت می­کنیم.[125]

به راستی حضرت ابوالفضل­العباس پشت و پناه ولایت­امر بود و تا آخرین حدّ توان، از او و آرمان‌هایش پشتیبانی کرد و شایسته این شعر معروف سعدی است:

چه غم دیوار امت را که باشد چون تو پشتیبان

چه باک از موج بحر، آن را که باشد نوح کشتیبان

از این­رو، وقتی که به شهادت می­رسد،[126] امام حسین(ع) به بالینش می­آید و می­فرماید: اکنون پشتم شکست... .[127]

یکی از شاعران با ظرافتی خاص، این نکته را که در ماه شعبان تولد حضرت عباس(ع) از امام حسین(ع) پیش نیفتاده، نشانی از ادب ستودنی عباس(ع) برمی­شمارد و چنین می­سراید:

مطلع شعبانِ همایون­ اثر

بر ادب توست گواهی دگر

سوّم این ماه که نور امید

شعشعه صبح حسینی دمید

چارُم این مَه که پر از عطر و بوست

نوبت میلاد علمدار اوست

ای به فدای تو و جان و تنت

این ادبِ آمدن و رفتنت

روز شهادت قدمی پیش­تر

وقت ولادت قدمی پُشتِ سر

محمدعلی ریاضی

چراغ راه

" علامه سید محمدحسین طباطبایی(ره) ـ صاحب تفسیر المیزان ـ می‌فرماید: «مرحوم سیدالسالکین و برهان­العارفین آقای سید علی قاضی فرموده است: در حین کشف بر من روشن و آشکار شد که مظهر رحمت خدای عالم هستی، وجود مقدس حضرت سیدالشهدا، امام حسین(ع) است و در آن رحمت، سقای کربلا، سرحلقه وفا، آقا باب­الحوائج الی الله ابوالفضل­العباس است».[128]

" علامه سید عبدالرزاق مقدّم نیز در مورد مقام اطاعت حضرت عباس از امام حسین(ع) می­نویسد: «این فضیلت­ها همه از پرتو انوار سیدالشهدا امام حسین(ع) بود که عباس(ع) بر اثر پیروی از او کسب کرده و آیینه تمام­نمای وجود امام حسین(ع) شده بود و بی­شک، حسین و عباس از مصداق­های برجسته این آیات قرآن بودند که خداوند در آیه 1 و 2 سوره شمس می­فرماید: «والشمسِ وضُحاها وَ القَمَرِ إذا تَلاها؛ سوگند به خورشید و آن هنگام که فروغ می­بخشد و سوگند به ماه و آن زمان که دنبال خورشید روان است.» خورشید، حسین(ع) است و ماه، عباس؛ چرا که عباس هیچ سخنی نمی­گفت مگر آنکه قبلاً از برادرش شنیده باشد و هیچ عملی انجام نمی­داد، مگر آنکه به جهت پیروی از امامش انجام پذیرد. عظمت و شخصیت معنوی ابوالفضل به سبب نور مقدس امام حسین(ع) بود که در آینه وجود پیراسته­اش، تابیده بود».[129]

" همچنین علامه مامقانی می­نویسد: «حضرت اباالفضل­العباس از فقهای فرزندان امامان(علیهم‌السلام) بود».[130]

زلال قلم

ماه، چراغش را به احترام نامت خاموش کرده است

محمدکاظم بدرالدین

" عاشقانه­های امروز، بر سرسرای دل، چراغی آویخته­اند؛ آن هم به چشم­روشنی آمدنت.

چه خنک نسیمی و چه فرخنده دمی!

نیاکان آب­ها، به استقبال غیرت نامت آمده­اند و عطر از دسته گل صلواتشان سرشار است. تو آمدی و تصنیف­ها، تکه­های سبز را در روح هستی پایه­ریزی کردند. آمدی و عمارت وفا کامل شد. ای رسول برگ­های خرم عشق در تاریخ، ای ستارة اقبال جانبداری در حکایات برادر!

آمدی و گل­ترین آیه­های حمایت، در چشم­های ماه تو قدکشیدند. آمدی و حتی تجسم گوشه­ای از ایثارت، برای این دل کم­ظرفیت، دشوارترین است. تقصیرها تمام بر دلِ ماست که نمی­داند تا چه حد عشق در کار است.

زلال­تر از آب­ها

" می­دانم تو زلال­تر از آنی که بشود شعری درباره­اش سرود. تو آن­قدر زیبایی که تا نامت به میان می­آید، برق شعف در چشم­های دقیقه­هایم می­افتد. بر من مباد با این زلالی، جانب آب­ها را بگیرم! اصلاً خود آب­ها می­گویند: دست­هایت از تمام شعرهایی که زیر این آسمان است، آبی­تر و شفاف­تر است.

" سال­ها با تقویم شناخته می­شوند و همه تقویم­ها، بوی پنجره می­دهند؛ چون نمی­شود در طول سال، تو را زمزمه نکرده باشند. همه روزهای خدا قشنگ است؛ چون زیبایی نامت از ماه هم فراتر می­رود. چه می­گویم؟ اصلاً ماه، چراغ خود را به احترام نامت خاموش کرده است. ای خورشید پرطراوت عشق! در­ها را که بی­دلیل نمی­گشایی. حکمتی هست ای مطلع غزل­های امید، یا باب­الحوائج! تو آمدی و جهان به اسطوره­ای دیگر نگاه نکرد. من اما از چه بگویم؟ از بلندای قامتت که سروها بر آن سجده بردند؟ از قوت بازوانت که برای همیشه افتخاری روشن است؟

یا عباس! نام تو به میان آمده است و کلمات سبز شعر، دفترم را به آن سوی مرزهای باران کشانده است. همیشه حق با دفترم است که می­گوید: هر دلی که از رنگ دست­هایت نقش نپذیرد، گناهی نابخشودنی است.

عباس سرو ایستاده

رزیتا نعمتی

ای ماه بنی­هاشم! تمام سروهای ایستاده، مرید تواَند؛ آن هنگام که نام تو در گیتی رقم می­خورَد و کبوتران، بال­های خود را به احترام آفرینش دو دستت بر هم می­زنند که میلاد و وداع کشتگان تیغ عشق، هر دو به رنگ شادی است. ای پرچم­دار سپاه اسلام، نام تمام یاس­ها را عباس گذاشتند.

"

السلام یا باب­الحوائج

عباس؛ یعنی دو چشم نگران از تشنگی کبوترانِ بی­پناه.

عباس؛ یعنی نگهبان چادر سرخ گلبرگ­های شقایق.

عباس؛ شاهد دیروز و شهید فرداست.

وقتی می­خندد، معصومیت علی را در چاهِ به اشک نشسته چشمان عمیقش نظاره خواهی کرد؛

خورشیدی است که بلندای پیشا­نی­اش، پرچم »نصرٌ من الله» محمدی است.

بخند، ای نورسیده! تا بر دانه­های مروارید سپید خنده­ات، نیازمندان دخیل ببندند، یا باب­الحوائج!

ولادت، شهامت، شهادت

عباس، یعنی فانوس خیمه خاطرات حسین و موسیقی افلاک در دستگاه معرفت و وفا.

ای آینه­دار کربلا و ای دست بیرون­آمده از آستین خدا! شوق رسیدنت، شعبان را سرمست می‌کند.

ای شعله خانه علی(ع)! ملایک، آرزومند تواَند. وقتی شناسنامه­ات را به مُهر مِهر حسین آذین کردند، در سه ایستگاه، بوی بهشت را از تو استشمام کردیم: ولادت، شهامت، شهادت.

"

ای وسیع نجیب، ای عباس

برای لب­های ترک­خورده بی­آب، همچون ترنم بارانِ مهربانی می­رسی و گلوی تیرخورده­ات، پنجره­ای است به سمت ابدیت. خیمه­ای را که در قلب­های ما به پا کرده­ای با گرمی نگاهت آن­قدر آفتاب­زده کن تا خواب­زدگی را از وجودمان برهانی. آن­گاه که دسته گل زخم در گلویت می­شکفد، عطر هزار صلوات، با ذکر نام تو در مشام جان می­نشیند، ای وسیع نجیب، ای عباس!

شعر

ماه بنی­هاشم

سعید بیابانکی

کیست این کز لب دیوار من آویخته زلف

تاک­وش، شیشه به دست، از همه سو ریخته زلف

کیست این راز پریشانی من در موهاش

تکیه­گاه سر شوریده من بازوهاش

کیست این عطر غزل می­وزد از پیرهنش

ای صبا مرحمتی کن بشناسان به منش

این که می­خندد و می­خواند و می­رقصد و مست

می­رود بوی خوش پیرهنش دست به دست

نازپرداز همه نازفروشان زمین

ساقی، اما ز همه تشنه­لبان تشنه­ترین

نشئه­افزای دل و جان خماران مستی­ش

دستگیر همه خسته­دلان بی‌دستی‌ش

کیست این سروقدِ تشنه­لبِ مشک به دوش؟

این‌که بی­اوست چراغ شب مستان خاموش ؟

این‌که آتش لب و دریا دل و مشکین کُلَه است؟

کیست این شب همه شب ماه شب چارده است؟

گره واکردن از آن زلف سیه لازم نیست

حتم دارم که به جز ماه بنی­هاشم نیست

دریاب!

ای عطر گل یاس! دلم را دریاب!

ای منبع احساس دلم را دریاب

من تشنه یک قطره محبت هستم

یا حضرت عباس! دلم را دریاب

جلیل صفربیگی

عباس ، رخ تو ماه نوخاسته شد

از جلوه تو، رونق مه کاسته شد

از پرده درآمدی و گفتی که حسین

گل بود و به سبزه نیز آراسته شد

محمدجواد غفورزاده (شفق)

جانبازی بی­شماره یعنی عباس

سجاده پُرستاره یعنی عباس

بر دفترِ سبز عشق پایانی نیست

معشوق هزارباره یعنی عباس

حجت­الله مؤمنی

اباالفضل

کسی از نام اباالفضل اگر دم بزند

عشق پیدا شود و خیمه به عالم بزند

دل، همان بس که به باغ تو شکوفا شود و

چشم بگذار که در وصف تو شبنم بزند

دست، هنگامه نقّاشی تو آه کشد

عشق، بگذار قرار همه بر هم بزند

دیده از نام اباالفضل چراغان شود و

تکیه بر کوچه آیین محرّم بزند

یک توسل به تو کافی است دری باز شود

عشق پیدا شود و خیمه به عالم بزند

رزیتا نعمتی

صفا آوردی

مثل گل خوش آمدی، آقا صفا آورده­ای!

خود، گلی؛ گل با خودت دیگر چرا آورده­ای؟

ماجرای دست­هایت ماجرایی آشناست

باز هم ما را به یاد کربلا آورده­ای

تا علی گردد علی، یک رکعت از او مانده بود

لطف کردی آمدی آن را به جا آورده­ای

قطره اشک علی بودی که در چاهی چکید

هان! وگرنه مشک خالی از کجا آورده­ای؟

ای تمام عشق بین چشم تا پیشانی­ات!

آمدی، خوش آمدی، آقا وفا آورده­ای!

رزیتا نعمتی

کوتاه و گویا

میلاد اباالفضل(ع)، ماهتاب شب­های غریبی حسین(ع) و اسوه باشکوه جانبازی مبارک باد!

"

اباالفضل، آیه­ای­ست برای معنی سوره ایثار که از حرمت اسمش، درهای آسمان گشوده خواهدشد.

"

عباس(ع)، چراغ خانه اهل بیت(علیهم‌السلام) در شب­های بی­پناهی تاریخ است.

"

السلام علیک، ای کهکشان سوخته! سوسوی ستاره حضور تو در شب میلادت مبارک باد!

"

ای ماه بنی­هاشم! چه باشکوه در روز میلادت، فرشتگان بر قداست دست­هایت بالافشانی و هلهله می‌کنند!

"

عباس، زلالی زمزم، صفای مروه، عطش اسماعیل و جهاد نفس در رمی‌جمرات است که بی­عشق او کعبه دل، حاجی ندارد.

یا باب­الحوائج! امروز که آفتاب میلاد تو، آفتابگردان جان­ها را به سمت تو مایل کرده است، ما را دریاب!

"

عباس(ع)، زیباترین منظره بردباری است که می­توان از پنجره ایمان به آن نظر افکند.

"

عطش اباالفضل، نماد زنده نگه داشتن تشنگی به ذات الهی است و این عطش، با اقتدا به عباس ممکن می­شود.

"

مبارک باد میلادت، ای آن که از ابتدا، فراتِ چشم­هایت در کنار دشت کربلای پیشانی تو، به تیر عشق حسین نشسته بود!

"

عبّاس، شمعی است که زندگی در شعله­های آن، روشنی­بخش هر دو جهان است.

"

امشب، چلچله­هایی از نور در خانه علی، بشارت حلول ماه قبیله را می­دهند؛ مژده طلوع اباالفضل(ع).

اباالفضل(ع)، اسوه پایمردی، مفهوم هم­دردی، تقوای پنهانی و سلوکی عرفانی­ست.

برای اباالفضل­گونه­شدن، باید از دریچه چشمان حسین(ع)، جهان را نگریست.

مبارک باد میلاد بزرگ علم­دار کربلا، نگین درخشان عاشورا، آمیزه لطافت و استقامت، عباس(ع)!

آورده­اند که...

جنگاور

روزی از روزهای جنگ صفین، جوانی نقاب­دار از میان صفوف لشکر امیرمؤمنان علی(ع) خارج شد و پای به میدان جنگ نهاد. آثار شجاعت و رشادت، از هیأت او پیدا بود و چنان بود که کسی از صفوف دشمن برای رویارویی با او پا پیش نمی­گذاشت. دراین هنگام، معاویه به ابوالشّعثا که در میان لشکرش مقامی بلند داشت، پیشنهاد کرد که بااین جوان نقاب­دار مبارزه کند. ابوالشعثا گفت: مردم مرا با ده هزار مرد جنگی برابر می­دانند؛ چگونه تو مرا به جنگ این کودک فرامی­خوانی؟ معاویه گفت: پس در برابر رجزخوانی این جوان چه کنیم؟ ابوشعثا گفت: مرا هفت فرزند دلاور و شجاع است. اکنون یک نفر از آنها را می­فرستم تا شرّ این جوان جسور را کم کند. معاویه گفت: هرطور صلاح می­دانی عمل کن! این طعمه، از آنِ توست. ابوشعثا در حالی­که غرق در غرور و سرمستی بود، با بی‌اعتنایی، یکی از فرزندان خود را صدا زد و او را به جنگ جوان نقاب­دار روانه کرد. هنوز چند لحظه ازآمدن فرزند قوی هیکل ابوشعثا به میدان نگذشته بود که در دم به دست جوان نقاب­دار، به درک واصل شد. ابوشعثا با ناراحتی فرزند دوم خود را برای انتقام­جویی، روانه میدان کرد، ولی او نیز بی‌درنگ به دست جوان ناشناس به جهنم رفت. فرزندان زورمند ابوشعثا تا هفتمین نفر توسط این مرد نقاب­دار به خاک هلاکت افتادند؛ در این هنگام ابوشعثا در حالی­که از شدت غضب و خشم فریاد می­کشید، از میان صفوف خارج شد و نعره زد: «ای جوان! تو فرزندان مرا کُشتی و جگر مرا آتش زدی؛ اکنون پدر و مادرت را به عزایت می­نشانم» و ناگهان به سوی جوان حمله کرد. هنوز چند ضربت شمشیر در میان آنان ردّ و بدل نشده بود که جوان نقاب­دار ضربتی بر کمر آن لعین کافر زد و او را دونیم کرد! بدین­گونه ابوشعثا نیز به دنبال فرزندان نگون­بخت خویش، به جهنم سوزان روانه شد. فریاد آفرین و مرحبا از سپاه اسلام بلند شد؛ در حالی­که دشمن در حیرتی سخت فرورفته بود. دراین هنگام امیرمؤمنان علی(ع) جوان را صدا زد وگفت: «ای نور دیده، برگرد! می­ترسم چشم بد به تو برسد» جوان بی­درنگ برگشت و نزد مولایش ایستاد. آن حضرت، نقاب را از صورت جوان رشیدکنار زد. همگان دیدند که آن جوان رشید، ماه بنی­هاشم، حضرت ابوالفضل(ع) است.[131]

کودک عاشق

روزی خوشه انگوری را به عباس(ع) دادند؛ او با اینکه خردسال بود، باشتاب از منزل بیرون آمد. از او پرسیدند: عباس­جان! کجا با این عجله؟ عباس گفت: می­خواهم این انگور را برای مولایم حسین(ع) ببرم.[132]

احترام به مادر

روزی آیت­الله حاج سیدمحمد حسینی شیرازی درباره عظمت و شخصیت والای حضرت قمر بنی‌هاشم(ع) فرمود:

«شخصی در عالم مکاشفه به حضرت اباالفضل­العباس می­گوید: «آقا جان! من حاجتی دارم؛ به چه کسی متوسل شوم تا حاجتم روا گردد؟» حضرت عباس در پاسخ می­فرماید: «به مادرم امّ­البنین».[133]

نکته­ها

حضرت ابوالفضل، 14 سال و چهل وهفت روز با پدر بزرگوارش علی (ع) زیست.[134]

9 سال و چهار ماه و هفده روز امامت برادر بزرگوارش امام حسن مجتبی(ع) را پذیرفت.[135]

بیست و چهار بهار از حیات پرفروع عباس می­گذشت که امام حسین(ع) به امامت رسید و از این پس تا پایان عمر خویش (34 سالگی) ولایت­پذیری عاشق بود.[136]

گفته­اند: سن حضرت عباس هنگام ازدواج، بیست سال بوده است و با لُبابه دخترِ عبدالله بن عباس (که پسرعموی پیامبر بود) ازدواج کرد.[137]

براساس نظر مشهور تاریخ­نگاران، ثمره این ازدواج، 2 فرزند به نام عبیدالله و فضل‌الله است.[138]

برادران تنی حضرت عباس، عبدالله و جعفر و عثمان بودند که همگی در کربلا به شهادت رسیدند. عبدالله 25 سال، جعفر 19 سال و عثمان21 سال داشت.[139]

اینکه به او «ابوالفضل» می­گفتند، به خاطر یکی از این دو علت است: 1. پسری به نام فضل داشت؛ 2. چون سراسر زندگی درخشان آن حضرت، پر از فضل و فضیلت بود؛ مگر نه اینکه ابوالفضل یعنی پدر فضیلت­ها.[140]

نام مبارک قمر بنی­هاشم عباس(ع)، بنا بر حروف ابجد 133 است.

بارها و بارها تجربه نشان داده اگر کسی برای برآورده شدن حاجت و رفع گرفتاری خود، پس از نماز روز جمعه، 133 بار بگوید: «یا کاشِفَ الکَربِ عَن وَجهِ الحُسینِ؛ اِکشِف لی کَربی بِحَقّ اخیکَ الحُسَین؛ ای عباسی که اندوه را از چهره حسین برطرف ساختی! اندوه مرا به حق برادرت حسین برطرف کن.» ان­شاءالله حاجت او برآورده می­شود.[141]

نظر شما چیه؟

س) چرا به حضرت عباس، قمر بنی­هاشم می­گویند؟

ج) در میان عرب رسم بود که اگر کودکی، زیبایی فوق­العاده داشت و دارای قامتی بلند و چهره­ای زیبا بود، او را با عنوان «ماه» می­خواندند. مثلاً عبدمناف جد سوم پیامبر اکرم(ص) را که چهره­ای زیبا و نورانی داشت، «قمربَطحاء» (ماه سرزمین مکه) و عبدالله پدر ارجمندِ پیامبر اکرم(ص) را که سیمایی نورانی و چشمگیر داشت، «قمر حرم» (ماه حرم) خواندند.

حضرت عباس نیز که از زیبایی ویژه­ای برخوردار بود و قامتی رشید همچون سرو داشت، مشمولِ این سنت شد و او را به عنوان «قمر بنی­هاشم» (ماه دودمان بنی­هاشم) خواندند.

نکته قابل توجه اینکه: همه بنی­هاشم، زیباروی و خوش­سیما بودند، ولی عباس در میان آنها خوش‌سیماتر بود که او را قمر بنی­هاشم نامیدند.

آمد آن ماه که خوانند مَهِ انجمنش

جلوه­گر نور خدا از رخ پرتوفکنش

آیت صولت و مردانگی و شرم و وقار

روشن از چهرة تابنده ز وجه حَسَنش[142]

س) اگر کسی به حضرت عباس معتقد نباشد یا در دل به اوعلاقه و محبتی نداشته باشد، آیا ایمانش ناقص است؟

ج) همین سؤال را شخصی در محضر زنده­یاد علامه امینی(ره) [صاحب کتاب ارزشمند الغدیر] مطرح کرد. علامه پس از شنیدن این سخن، سخت ناراحت شد و با اینکه کسالت داشت و روی تخت دراز کشیده بود، به زحمت نشست و فرمود: «ای مرد! حضرت اباالفضل(ع) که سهل است؛ اگر کسی به بند کفش من هم که نوکری از نوکران حضرت اباالفضلم، کوچک­ترین اهانت و کم­توجهی کند، کافر است و به خدا سوگند با صورت در آتش جهنم خواهد افتاد».[143]

کتابستان

1. محمدی اشتهاردی، محمد، پرچم­دار نینوا، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم، زمستان 1378.

2. ربانی خلخالی، علی، چهره درخشان قمر بنی­هاشم، انتشارات ثقلین، چاپ اول، 1374.

3. صادقی اردستانی، احمد، زندگانی حضرت ابوالفضل، تهران، 1374.

4. لقمانی، احمد، سپهسالار عشق، مرکز تحقیقات اسلامی جانبازان، چاپ اول، 1376.

5. عزیزی، عباس، فضایل، مصایب و کرامات حضرت اباالفضل العباس، انتشارات صلاة.

6. عمادزاده، حسین، زندگانی حضرت قمر بنی­هاشم، تهران، انتشارات کتابچی.

7. هادی­منش، ابوالفضل، ماه در فرات، مرکز پژوهش­های اسلامی صدا و سیما، 1381.

8. موحد ابطحی، حضرت اباالفضل مظهر کمالات و کرامات، انتشارات عصر ظهور.

9. زجاجی کاشانی، مجید، سقای کربلا، تهران، انتشارات سبحان، 1379.

10. علیقلی، امیرحسین، هفتاد و دو درس زندگی از سیره عملی حضرت ابوالفضل­العباس(ع)، انتشارات عابد، چاپ دوم، 1383.

11. موسوی المقدّم، سید عبدالرزاق، ناصر پاک­پرور، سردار کربلا، مؤسسه الغدیر، 1371.

12. شریف قرشی، باقر، زندگانی حضرت ابوالفضل­العباس، ترجمه: سیدحسن اسلامی، انتشارات اسلامی، 1373.

13. بهشتی، احمد، قهرمان علقمه، انتشارات اطلاعات، تهران، 1374.

پی نوشت:

[105] . محمدمهدی المازندرانی الحائری، معالی السّبطین، تبریز، ناشر: حاج سیداکرم قُرَشی، بازار صفی، چاپ قدیم، ج1،‌ صص 276 و 277.

[106] . همان، ص277.

[107] . معالی­السبطین فی احوال­السبطین الإمامین الحسن و الحسین، ج1، ص276.

[108] . همان.

[109] . بحارالانوار، ج44، ص298.

[110] . سید محسن الأمینی، اعیان­الشیعه، تحقیق: حسن الأمینی، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ج7، ص430.

[111] . احمد لقمانی، سپهسالار عشق، مرکز تحقیقات اسلامی جانبازان، زمستان 76، چ 1، صص17 ـ 19. با تلخیصِ اندک.

[112] . محمد محمدی­اشتهاردی، پرچم­دار نینوا، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1378، چ 2، ص44.

[113] . ابوالفضل هادی­منش، ماه در فرات، مرکز پژوهش­های اسلامی صدا و سیما، 1381، چ 1، ص49.

[114] . سپهسالار عشق، ص47، با تغییرو تصرف اندک.

[115] . کامل­الزیاره، ص258.

[116] . ارشادالقلوب دیلمی، ص160.

[117] . نهج­البلاغه، حکمت 54.

[118] . محمد محمدی اشتهاردی، پرچمدار نینوا، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1378، چ 2، ص43.

[119] . امیرحسین علیقلی، هفتاد و دو درس زندگی از سیره عملی حضرت ابوالفضل­العباس، انتشارات عابد، چ 2، ص44.

[120] . همان.

[121] . سپهسالار عشق، ص101.

[122] . سیدرضا مؤید خراسانی، از آینه ایثار، ص63.

[123] . نک: پرچمدار نینوا، همو، صص 173 ـ 176.

[124] . هفتاد و دو درس زندگی از سیره عملی ابوالفضل­العباس، ص34.

[125] . همان، صص26 و 27.

[126] . محمد محمدی اشتهاردی، پرچم­دار نینوا، صص77ـ 82.

[127] . همان.

[128] . ارمغان(1)، گاه نامه مرکز پژوهش­های اسلامی صدا و سیما (ویژه امام حسین(ع) و عاشورا)، دی ماه 85، ص37؛ چهره درخشان قمر بنی­هاشم، سردار کربلا؛حضرت اباالفضل­العباس و تنقیح­المقال.

[129] . همان.

[130] . همان.

[131] . نک: سپهسالار عشق، صص24ـ30؛ پرچم­دار نینوا، صص94 و 95.

[132] . امیرحسین علیقلی، هفتاد و دو درس زندگی از سیره عملی حضرت ابوالفضل­العباس، صص63ـ 66.

[133] . همان.

[134] . سپهسالار عشق، صص 24 و 46 و 48 و 82.

[135] . همان.

[136] . همان.

[137] . ابوالفضل هادی­منش، ماه در فرات، مرکز پژوهش­های اسلامی صدا و سیما، صص 23 و24.

[138] . همان.

[139] . محمدمحمدی اشتهاردی، پرچم­دار نینوا، صص 162 و 161.

[140] . همان.

[141] . امیرحسین علیقلی، هفتاد و دو درس زندگی از سیره عملی ابوالفضل­العباس، ص64.

[142] . محمد محمدی اشتهاردی، پرچم‌دار نینوا، صص 30 و 31.

[143] . امیرحسین علیقلی، هفتاد و دو درس زندگی از سیره عملی ابوالفضل العباس، ص 62.


 
حضرت ابوالفضل (ع) از ولادت تا شهادت
ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

ولادت
چهارم شعبان، سال روز ولادت پرچم دار بزرگ کربلا، حضرت عباس بن علی علیه السلام است. عباس بن علی علیه السلام در سال 26 هجری قمری، در مدینه، دیده به جهان گشود. وی در دامان امیرالمؤمنین علی علیه السلام و مادر گرامی اش به گونه ای پرورش یافت که به مظهر غیرت، ایثار و شجاعت، بدل گشت. عباس بن علی علیه السلام در طول حیات خویش از محضر پدر و برادرانش، بیشترین بهره را برد و جامع فضایل نیکو گردید. آن بزرگوار آن چه را از محضر آن سه امام معصوم آموخته بود، در کربلا آشکار ساخت و حماسه ساز نام آور عاشورای حسینی شد.

- طلوع ماه در مدینه
عباس علیه السلام فرزند امیرالمؤمنین علی علیه السلام در چهارمین روز از شعبان سال 26 هجری قمری، دیده به جهان گشود. میلاد عباس، نوری دیگر به این هستی بخشید و دل های شیفتگان امیرالمؤمنین علی علیه السلام از شور و عشق، لبریز گشت. چهره ی علاقه مندان اهل بیت علیهم السلام را شبنم شادی فراگرفته بود و هریک برای دیدار نورسیده ی مولای خویش بر یکدیگر، پیشی می گرفتند. هنگامی که نسیم اذان و اقامه بر روان پاک و سپید این طفل نیک بخت فرو نشست، امام علی علیه السلام با واژه ای مهرآفرین، نام فرزند خود را عباس نهاد. عباس یعنی شیر بیشه ی شجاعت و قهرمان میدان نبرد.

- دوران کودکی
باید در لحظه لحظه ی دوران کودکی عباس علیه السلام ، به دقت اندیشید؛ زیرا در همه ی این دوران شیرین و حساس زیر نظر و عنایت کانون عصمت و طهارت بوده است. او در دوران کودکی از دانش و زهد و تقوا و ایثار و عبادت و شجاعت پدر ـ که آیت بی همتای همه ی کمال بشری است ـ الهام می گیرد و می کوشد خود را آن گونه بپروراند که ایده آل و مطلوب پدری بزرگوار چون علی است.

- فضایل
پرچم دار کربلا و پاسدار حرم اهل بیت مصطفی صلی الله علیه و آله ؛ حضرت عباس علیه السلام ویژگی ها و فضایل فراوانی دارد که القاب و کنیه های آن حضرت، نشان گر برخی از آن هاست. ماه بنی هاشم، از جمال او حکایت دارد. سقای کربلا، از فداکاری عباس علیه السلام در رساندن آب به اهل بیت علیهم السلام حکایت می کند. قهرمان علقمه و پرچم دار کربلا، شجاعتش را بازگو می کند. پاسدار حرم، گواه جانبازی او در راه اهل بیت علیهم السلام است. باب الحوایج، شکوه او را نزد خداوند، نشان می دهد و سرانجام، عبد صالح، از عظمت معنوی عباس بن علی علیه السلام حکایت دارد.

- عباس علیه السلام در کلام امام سجاد علیه السلام
بزرگی و عظمت مقام عباس بن علی علیه السلام به گونه ای است که امامان معصوم علیهم السلام در موارد متعدد بر فداکاری ها، جانبازی ها و عظمت شخصیت آن بزرگوار تأکید فرموده اند. امام سجاد علیه السلام که خود در کربلا حضور داشت و شاهد فداکاری های عمویش بود، درباره ی حضرت عباس علیه السلام می فرماید: «خداوند، عمویم عباس را رحمت کند که با ایثار و جانبازی، در راه برادرش جانبازی کرد تا آن که دست هایش قطع شد و خداوند به جای آن، دو بال به او داد که با آن ها به همراه فرشتگان در بهشت پرواز کند؛ همان گونه که برای جعفربن ابوطالب قرار داده شد. عباس را در پیشگاه خداوند منزلتی است که در روز قیامت، همه ی شهدا به آن غبطه می خورند».

- عباس علیه السلام در کلام امام صادق علیه السلام
امام صادق علیه السلام ، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام را به عنوان کسی معرفی می کند که از ایمان استوار و بینش نافذ برخوردار بوده و در راه امام بزرگوارش به جهاد برخاسته است. ایشان می فرماید: «عمویم؛ عباس، بصیرتی نافذ و ایمانی محکم داشت. او به همراه برادرش حسین علیه السلام جهاد کرد و به افتخار شهادت رسید». آن حضرت هم چنین درباره ی اخلاص و ارزش جهاد حضرت عباس علیه السلام می فرماید: «شهادت می دهم و خدا را شاهد می گیرم که تو در راه جنگجویان بدر و مجاهدان راه خدا گام نهادی و در جهاد با دشمنان خدا، اخلاص ورزیدی و در نصرت اولیای خدا، خلوص نشان دادی و از دوستانش دفاع کردی... شهادت می دهم که تو هر چه در توان داشتی، انجام دادی».

مظهر شهادت
سلام بر ابوالفضل، فرزند امیرالمؤمنین علی علیه السلام ؛ که با جانش با حسین علیه السلام مواسات ورزید، از دنیایش برای آخرت بهره برد و خود را فدای برادر کرد. روزهای آغازین ماه شعبان، ولادت این دو برادر را در خود دارد؛ دو برادر بزرگواری که نام شان در ذهن هر مؤمن شیفته ای، تداعی گر قلّه های بلند حماسه و سرافرازی است. حسین و ابوالفضل علیهماالسلام ، نام های قدسی هستند که چشم اندازی از اخلاص، عبودیت، دلیری و ایثار را پیش دیدگان آدمی می گشایند و در درون او، تواضع و حیرتی وصف ناشدنی را برمی انگیزانند. حضرت ابوالفضل علیه السلام ، پرچم دار لشکر اخلاص و شهادت، مظهر دلدادگی به معبود، و نمود مجسمی از یک انسان کامل است. او بزرگ مردی حماسه آفرین است که در قیامت، شهیدان بر مقام او رشک می برند. او پرچم داری است که یادمان دلاوری و آزادگی وی، پیوسته در تاریخ جاری است. سلام همه ی صالحان و پاکان، بر روان پاک آن دریا دل باد؛ سلامی تا سپیده دمان ظهور.

طلیعه ی آگاهی
حضرت ابوالفضل علیه السلام ، پرچم داری است که ولادتش، طلیعه ی آگاهی، ایمان، دلاوری و آزادگی است. او بیرق دار فریادگری است که در دشت نینوا بر شب تاخت و هیمنه ی دروغین تیرگی ها را درهم ریخت. آن والا مرد، برزگر عشق، در دشت خون و رهایی شد. عزیزی که فداکاری ها و ایثارگری هایش، اندیشه های سبز ایثارگران ما را به نور و روشنایی هدایت کرد و باغستان تفکر جانبازان رشید ما را، سرسبزی و طراوتی جاودانه بخشید. ولادت با سعادت قمر بنی هاشم؛ حضرت عباس علیه السلام و روز جانباز را به محضر سید و مولای جانبازان، حضرت آیت اللّه خامنه ای(مدظله العالی) تبریک می گوییم و برای همه ی جانبازان، آرزوی توفیق و سربلندی داریم.

رزم آوری
حضرت ابوالفضل علیه السلام سواری خوش سیما و تنومندی است که در زیبارویی، «ماه بنی هاشم» خوانده می شد و در تنومندی به گونه ای بود که چون بر قوی هیکل ترین اسبان می نشست، پاهایش بر زمین کشیده می شد. در قدرت و رزم آوری چونان شیر خشمگین بر لشکر کفر و الحاد می تاخت؛ به قدری تار و مارشان کرده بود که دیدن او، دل دشمن را به لرزه می انداخت. گروه گروه افراد با چهره هایی وحشت زده از پیش او می گریختند و دلاوران لشکر آن گروه نامسلمان، به تیغ شمشیرش، رو به جانب دوزخ می نهادند.

سلام بر ابوالفضل علیه السلام ؛ بزرگ مردی که به یُمن نام بلندش، پرواز را می آموزیم و یادش هماره در مینای عشق می درخشد. سلام بر ابوالفضل علیه السلام ، که سرو بلند آزادگی را بر بام تاریخ ما می کارد، آینه های طور و تجلی را در برابر جوانان ما می افرازد و پرچم صلابت و سادگی، صبر و ایستادگی، شهادت و مردانگی را بر ایوان آیین زندگی جانبازان عزیز ما به اهتزاز در می آورد. سلامی ویژه، از هر سپیده دمان، تا هر شام گاهان، هزاران بار!

پاسدار نام آور
حضرت ابوالفضل علیه السلام ، پاسدار نام آور حماسه ی کربلاست. او فروزان اختر شجاعت و فرزانگی است که پرچم خونین انقلاب حسینی را برای همیشه بر فراز قلل مرتفع تاریخ، به اهتزاز درآورد. و اینک، همه ی کوهنوردان آزادی را به صعود برچکاد مبارزه فرا می خواند و در کلاس عقیده و جهاد، بدانان شور و شعور می آموزد.

ترنّم شگفتن نوگلی معطر
اینک، گلخنده های آسمان و زمین، و زمزمه های شورانگیز بلبلان شیدا، در سال روز میلاد حضرت عباس علیه السلام به گوش می رسد. دریچه ای از شادی بر دل ها گشوده شده و رنگین کمان شوق، فضای زندگی را آراسته است. صدای هلهله ی شادمانه ی عرشیان به گوش می رسد و ترنّم شکفتن نوگلی معطر در باغستان توحید، دل ها را مفتون و مجذوب خویش ساخته است. عباس می آید و صفا و زیبایی و پاکی را به ارمغان می آورد. عباس می آید و کرامت و فضیلت و شهادت را با خود به همراه می آورد. مردی می آید که ابر رحمتِ اندیشه اش، همه ی تشنگان فضیلت راسیراب می کند. آری، اینک هوا عطر آلود و عنبرآمیز است و آبشاری از نور، از خنده های شادمانه ی خورشید، به مهمانی زمین آمده است. عباس بن علی علیه السلام به دنیای خاکی، گام نهاده است؛ هم او که آیه ی روشن کتاب استقامت است؛ بزرگ وارث ایثار و خون، پاسدار ایمان، یگانه ی دوران، وسعت همه ی نیکی ها، فرزند خورشید و مرزبان حماسه ی جاوید.

یاران! اینک به احترام قدم های پرصلابت عباس دلاور، عرشیان در گوش خاکیان، حدیث تهنیت می خوانند. این ولادت پرمیمنت بر شما نیز مبارک باد!

دانش ابوالفضل علیه السلام
حضرت ابوالفضل علیه السلام ، زورق نشین دریای بی کرانه ی معرفت بود. به سان ماه تابان از خورشید وجود پدر، نور می گرفت و با فراستی چشم گیر و دقتی فراوان، خوشه چین خرمن حقایق ولایت بود. علی علیه السلام درباره ی دانش اندوزی فرزند خود چنین می فرماید: «همانا فرزندم عباس، در کودکی علم آموخت و به سان فرزند کبوتر که از مادرش، آب و غذا می گیرد، معارف را از من فرا گرفت».

کرامت های ابوالفضل علیه السلام
عباس علیه السلام به برکت ایثار و فداکاری بی مانندش، قبله ی دل هاست. حرم ملکوتی اش، آرام بخش دل عاشقان است. مردم درمانده ای که از همه جا ناامید شده اند، به بارگاه او که تجلی گاه رحمت الهی است، روی می آورند و شاد و خوشحال بازمی گردند. آن خانه ای که هرگز به روی حاجت مندان بسته نمی شود، خانه ی عباس، بنده ی وارسته ی خداست.

شمایل
حضرت عباس علیه السلام ، آیتی از جمال و زیبایی بود. رخساره اش زیبا، اندامش متناسب و نیرومند بود و آثار دلیری و شجاعت را به خوبی نمایان می ساخت. راویان، او را خوب رو و زیبا وصف کرده و گفته اند که رشیدی اندام و قامت ایشان به حدی بود که بر اسب نیرومند و بزرگی می نشست، ولی در همان حال، پاهایش بر زمین، خط می انداخت.

وفای عباس علیه السلام نسبت به برادر

حضرت ابوالفضل علیه السلام به پیمانی که با خداوند برای حفظ بیعت خود با برادر، راهبر و امامش بسته بود، وفادار ماند. مردمان در طول تاریخ مانند این وفاداری را ندیده اند و زیباتر از این وفاداری در کارنامه ی وفای انسانی به ثبت نرسیده است. وفاداری که هرآزاده ی شریفی را به خود جذب می کند.

شعری از سیدراضی قزوینی درباره ی علم دار کربل

«ای ابوالفضل! ای بنیان گذار فضیلت و ایستادگی و خویشتن داری! فضیلت، جز تو را به پدری نپذیرفت. کوشیدی و به اوج عظمت و بزرگی دست یافتی، اما هر کوشنده ای به خواسته اش دست پیدا نمی کند. با عزت و سرافرازی و همت بلند از پذیرش ستم، سر باز زدی و پیکان نیزه ها را مرکب خود کردی».

تسلیم در برابر حق
عباس علیه السلام ، اسلام خود را در تسلیم خلاصه کرده بود؛ تسلیم در برابر خدا، و در برابر ولیّ امر مسلمانان. او با صدق و خلوص و آگاهی در راه تسلیم، گام نهاد و هرچه درتوان داشت در طَبَق اخلاص، تقدیم راه امام خود کرد و سرافرازانه جان باخت. آری، نتیجه ی آگاهی کامل و ایمان خالص، همین است.

خویشتن داری عباس علیه السلام
ابوالفضل علیه السلام در روز عاشورا، عزت نفس و خویشتن داری را با تمام ابعاد و آفاقش مجسم ساخت. امویان به شرط کناره گیری از اردوی برادرش، وعده ی فرماندهی کل قوا به او دادند. ولی وی بر این وعده ی آنان تمسخر زد و با شوق و اخلاص به سوی لشکرگاه حسین علیه السلام شتافت و در راه دفاع از دین و آزادگی، جان خود را فدا کرد.

جهاد با نفس
به راستی که حضرت عباس علیه السلام در ستیز با دشمن، سنگ تمام گذاشت. بدنش مجروح گشت، دست هایش قطع شد، عمود آهنین بر فرقش زدند و تیر به چشم و مشک آب او رسید. کشت و کشته شد. ولی جهاد با نفس او ارزش مندتر است؛ زیرا با لب تشنه، آب را تا نزدیک دهان آورد. آن گاه از لب تشنه ی برادر و کودکان تشنه اش یاد کرد و آب را بر روی شریعه ریخت. و همین نشان دهنده ی جهاد عباس علیه السلام با نفس خویش است.

زیارت ابوالفضل العباس علیه السلام
زیارت ابوالفضل علیه السلام هم چون قدم گاه معرفت است و در این زیارت، گلواژه های عرشی، رایحه ی قدسی به وجود انسان می بخشند. یکایک واژه های آن، عطری از گلزار فضایل علوی در بردارد و مجموعه ی عبارت های زیارت، ویژگی های انسان کامل، عبدی صالح و رادمردی ملکوتی را نشان می دهد. زیارت او، سنخیتی روحی بین انسان و آن شخصیت ملکوتی پدید می آورد.


 
حضرت ابوالفضل
ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ تیر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

حضرت ابوالفضل

خاندان حضرت عباس (ع):

در سال 26 هجری قمری، حضرت عباس (ع) پایه عرصه گیتی نهاد. مادر گرامیش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر کلبی و کنیه اش (ام البنین) بود.

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، که امیرالمومنین از برادرش عقیل، که به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست کرد زنی را از دودمانی شجاع  برای او خواستگاری کند و عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری کرد و ازدواج صورت گرفت.

امیرالمومنین (ع) از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نامهای عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.

عباس (ع) ازبرادران دیگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خویش، حسین (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار کردند.

ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود که امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری که وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان کبود است، فدای امام حسین (ع).

 

دوران کودکی حضرت ابوالفضل العباس (ع):

در روزهاى کودکى عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایى و کمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانى‏اش بر وى تاثیر مى‏نهاد. او از دانش و بینش على(ع) بهره مى‏برد. حضرت در باره تکامل و پویایى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در کودکى علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر، که از مادرش آب و غذا مى‏گیرد، از من معارف فرا گرفت. در آغازین روزهایى که الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو یک. عباس گفت: یک حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى کرد و گفت: شرم مى‏کنم با زبانى که خدا را به یگانگى خوانده ‏ام، دو بگویم.

پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده ‏اى پاک و مبارک براى ایام نوجوانى و جوانى عباس فراهم کرد تا در آینده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه که على(ع) با نگاه بصیرت‏ آمیز خود آینده عباس را نظاره مى‏کرد، با لبختدى رضایت ‏آمیز، سرشک غم از دیدگان جارى مى‏کرد و چون همسر مهربانش از علت گریه مى‏پرسید، مى‏فرمود: دستان عباس در راه یارى حسین(ع) قطع خواهد شد.

آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنین خبر مى‏داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمویش جعفر بن ‏ابى‏طالب در بهشت پرواز کند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مى‏داشت تا پاره پیکرش را ببوسد ، ببوید و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اینرو لحظه‏اى عباس را از خود دور نمى‏ساخت. فرزند پاکدل على(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، که با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن در کنار او حضور داشت.
در ایام دشوار خلافت، لحظه ‏اى از وى جدا نشد و آنگاه که در سال‏37 هجرى قمرى جنگ صفین پیش آمد، با آن که حدود دوازده سال داشت، حماسه‏اى جاوید آفرید.

 

 مقام علمی حضرت عباس (ع):

حضرت عباس (ع) در خانه ای زاده شد که جایگاه دانش و حکمت بود. آن جناب از محضر امیرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) کسب فیض کردند و از مقام والای علمی برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است که فرموده اند: زق العلم زقا، یعنی همان طور که پرنده به جوجه خود مستقیماً غذا می دهد، اهل بیت (ع) نیز مستقیماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.

علامه محقق، شیخ عبدالله ممقانی، در کتاب نفیس تنقیح المقال، در مورد مقام علمی و معنوی ایشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقیه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصیتی عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاک بود.

 مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):

اگر بخواهیم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از دیدگاه امامان معصوم (ع) دریابیم، کافی است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه کنیم.

در شب عاشورا، وقتی دشمن در مقابل کاروان امام حسین (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فریاد کرد، امام حسین (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدایت، سوار مرکب شو و نزد این قوم برو و از ایشان سوال کن که به چه منظور آمده اند و چه می خواهند.

در این ماجرا دو نکته مهم وجود دارد یکی آنکه امام به حضرت عباس می فرماید: من فدایت شوم. این عبارت دلالت بر عظمت شخصیت عباس (ع) دارد، زیرا امام معصوم العیاذ بالله سخنی بی مورد و گزاف نمی گوید و نکته دوم آنکه، حضرت به عنوان نماینده خود عباس (ع) را به اردوی دشمن می فرستد.

روز عاشورا هنگامی که حضرت عباس (ع) از ا سب بر روی زمین افتاد، امام حسین (ع) فرمودند:‌(الان انکسر ظهری و قلت حیاتی) یعنی (اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد). این جمله بیانگر اهمیت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتیبانی از امام حسین (ع) است.

امام زمان (ع)، در قسمتی از زیارتنامه ای که برای شهدای کربلا ایراد کردند، حضرت عباس (ع) را چنین مورد خطاب قرار می دهند: السلام علی ابی الفضل العباس بن امیرالمومنین المواسی اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادی له،‌الوافی الساعی الیه بمائه، المقطوعه یداه لعن الله قاتله یزید بن الرقاد الجهنی و حکیم بن طفیل الطائی.

امام زین العابدین (ع) به عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب (ع) نظر افکند و اشکش جاری شد. سپس فرمود:‌هیچ روزی بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زیرا در آن روز عموی پیامبر، شیر خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب کشته شد و بعد از آن روز بر پیامبر هیچ روزی سخت از روز جنگ موته نبود،  زیرا در آن روز پسر عموی پیامبر جعفر بن ابی طالب کشته شد سپس امام زین العابدین (ع) فرمود: هیچ روزی همچون روز مصیبت حضرت امام حسین (ع) نیست که سی هزار تن در مقابل امام حسین (ع) ایستادند و می پنداشتند، که از امت اسلام هستند و هر یک از آنها می خواستند از طریق ریختن خون امام حسین (ع) به نزد پروردگار می انداخت و ایشان را موعظه می فرمود و کار را تا آنجا کشاندند که آن حضرت را از روی ظلم وجور و دشمنی به شهادت رساندند. آنگاه امام زین العابدین (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت کند که به حق ایثار کرد و امتحان شد و جان خود را فدای برادرش کرد تا آنکه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا کرد تا همراه ملائکه در بهشت پرواز کند، همان طور که به جعفر بن ابی طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقیق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتی دارد که روز قیامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه می خورند. 

ایثار و جانبازی، راز و رمز تعالی حضرت عباس (ع):

با توجه به روایاتی که در شان حضرت عباس (ع) از ائمه علیهم السلام رسیده و در آن به ایثار و فداکاری در راه امام خویش تصریح شده است، به روشنی، فضیلت و مقام آن بزرگوار آشکار می شود. حضرت عباس (ع) فرزند کسی است که آیه ( و من الناس یشری نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207) در شانس نازل شد و از سلاله دودمانی است که اسوه ایثار و از خودگذشتگی بودند و سوره هل اتی، در شان ایثار ایشان نازل شده است.

فداکاری، ایثار و جانبازی در اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ به طوری که امیرمومنان در جایی ایثار را برترین فضیلت اخلاقی می داند.

در جایی دیگر، علی (ع) ایثار را بالاترین عبادت معرفی می نماید و در روایتی دیگر غایت و هدف تمام مکارم اخلاقی را ایثار و از خودگذشتگی می داند.

علی (ع) در قسمتی از نامه خود به حارث همدانی می فرماید: بدان که برترین مومنان کسی است که در گذشتن از جان و خانواده و مال خویش از دیگر مومنان برتر باشد.

حال در اینجا این سوال مطرح می شود که، مگر سایر شهیدان از جان خود نگذشتند، پس چه چیزی حضرت عباس را از سایر شهیدان متمایز می سازد؟

جواب این است که معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهیدان والاتر و اطاعتش از امام خویش، کاملتر بود. براساس دیدگاه اسلام و مکتب اهل بیت (ع) آنچه اعمال نیک را از یکدیگر متمایز می سازد و ارزش اعمال را متفاوت می کند، همان معرفت و بینش و نیت شخص است و کلام پیامبر اسلام (ص) که فرمود:

(ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین) شاید ناظر به این معنا باشد.

در ضمن روایاتی که در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهای گوناگون و متفاوت نقل شده، به این دلیل است که ثواب یا عذاب یک عمل معین، با توجه به معرفت و نیت عامل آن متفاوت می شود. به عنوان مثال، ثواب زیارت امام رضا (ع) در روایتهای معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضی روایات تصریح شده که این تفاوت ثواب، به دلیل تفاوت در معرفت اشخاص است.

آری حضرت عباس (ع) با کمال معرفت در راه دین و امام خویش جانبازی نمود و مراحل کمال و تعالی را طی کرد.

 

 القاب تابناک حضرت ابوالفضل العباس (ع)

1. قمر بنى‏هاشم

بهره‏ مندى بسیار عباس از جمال و جلال و سیماى سپید و زیبا و سیرت سبز و نورانى، زمینه ‏ساز این لقب است.
2. باب الحوائج

کریمى از دودمان کریمان که چون حاجتمندى سوى او روى کند، خواسته‏ هایش را برآورده مى‏سازد.
3. طیار

بیانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.

4. الشهید

شهادت، که نشان نمایان ابوالفضل(ع) است و در چهره حیات او درخشندگى بسیار دارد، زمینه ‏ساز این لقب است

5.سقا

دلاورى عباس در صحنه هاى حیرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب این لقب شد.

6. عبد صالح

لقبى که حضرت صادق(ع) در زیارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:

السلام علیک ایها العبد الصالح.� سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.

7. سپه سالار

صاحب لواء یا سپه سالار لقب بزرگترین شخصیت نظامى است و عباس در روز عاشورا این لقب را از آن خود ساخت.

8. پرچمدار و علمدار

یادآور دلاوى و حفظ لشکر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) این لقب را برایش به ارمغان آورد.
9. ابوقربه (صاحب مشک)، عمید (یاور دین خدا)، سفیر (نماینده حجت ‏خدا)، صابر (شکیبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات دیگران) و ... از دیگر لقبهاى ابوالفضل است.