سقاخانه‌اى به نام «آقا اباالفضل(ع)»
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳٩٤
 
کاسبى در بازار اصفهان مغازه‌اى داشت و کنار مغازه‌اش
سقاخانه‌اى به نام
«آقا اباالفضل(ع)» بود، او چون علاقه زیادى به حضرت عباس(ع )
داشت، مى‌گفت: آقاجان من به عشق شما این سقاخانه را تمیز مى‌کنم و از آن به خوبى
نگهدارى مى‌کنم و آن را آب مى‌کنم که مردم جگر داغ شده، از آن بیاشامند و بیاد لب
تشنه برادرت حسین(ع) و فداکارى و ایثار و وفاى شما بیفتند و شما هم در عوض مغازه
مرا نگهدارى کن که یک وقت سارق و دزد به آن نزند.

هر روز کارش این بود که
سقاخانه حضرت اباالفضل(ع) را تمیز مى‌کرد و آب در آن مى‌ریخت و یخ مى‌گذاشت و مردم
لب تشنه از آن مى‌آشامیدند و مى‌رفتند، یک روز صبح به مغازه آمد و مشاهده کرد که
تمام لوازم مغازه را دزدیده‌اند، خیلى ناراحت شد، صدا زد:
یا اباالفضل من
سقاخانه‌ات را تمیز مى‌کردم، آب مى‌ریختم، یخ مى‌گذاشتم، این قدر به شما علاقه
داشتم و محبت مى‌کردم و مردم را به یاد شما و برادرت حسین(ع) مى‌انداختم، حالا باید
دزد مغازه مرا بزند، اگر مال من برنگردد، دیگر نه من و نه تو...

با عصبانیت
به خانه بر مى‌گردد، روز بعد به مغازه می‌آید و مشاهده مى‌کند تمام لوازم و اجناس
مغازه‌اش سر جایش برگشته و دو نفر دم دَرِ مغازه ایستاده‌اند و رنگ صورتشان زرد است
و مضطربند تا چشمشان به صاحب مغازه مى‌افتد به دست و پاى او مى‌افتند و مى گویند:
اى آقا ما را ببخش، ‍ چون آقا حضرت اباالفضل(ع) رضایت شما را خواسته و الا ما هلاک
خواهیم شد.


" از کتاب «کرامات العباسیه» تدوین على میرخلف‌ زاده "