نقش‏آفرینى حضرت عباس(ع) در حماسه عاشورا
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٩
 

حضرت عباس(ع) از یاران بسیار باوفای سیدالشهدا به دلیل شجاعت بی‌مثال و وفاداری خود، در حادثه عاشورا بسیار خوش درخشید و منشأ اثرات بسیاری بوده است.

آب رسانی

روز هفتم محرم، سه روز پیش از شهادت امام، عبیدالله به عمر سعد نگاشت: "... به هوش باش! وقتى نامه‏ام به دستت رسید، به حسین سخت بگیر و اجازه نده از آب فرات حتى قطره‏اى بنوشد و با آنان همان کارى را بکن که آنان با بنده پرهیزگار خدا عثمان بن عفان کردند."

امام، حضرت عباس را فرا خواند و سى سوار را به اضافه بیست پیاده با او همراه کرد تا بیست مشکى را که همراه داشتند، پر از آب نمایند و به اردوگاه امام بیاورند. پانصد سواره ‏نظام دشمن در کرانه فرات استقرار یافته و مانع برداشتن آب شدند. حضرت عباس به مبارزه با نگاهبانان فرات پرداخت و افراد پیاده، مشکها را پر کردند. وقتى همه مشکها پر شد، حضرت عباس (ع) دستور بازگشت به اردوگاه را داد و محاصره دشمن را شکسته و توانست آب را به اردوگاه برساند.

از آن پس حضرت عباس به "سقا" مشهور شد. یکى از شعارهاى بنى‏امیه در مقابله اهل‏بیت خونخواهى عثمان بوده است. اما ادعاى عبیدالله در این نامه افترایى بیش نیست زیرا امام على و فرزندان او آب را بر عثمان نبستند و این قاتلین عثمان بودند که براى بیرون کشیدن او از خانه‏اش آب را به خانه او بستند و در واقع این امیرمؤمنان بود که در اعتراض به این حرکت، به امام حسین (ع) دستور داد تا به او و خانواده‏اش آب برساند.

نمایندگى و سخنگویى از جانب امام

عمر سعد در برابر لشکر خود ایستاد و فریاد کشید: "اى لشکریان خدا! سوار مرکب‏هایتان شوید و مژده بهشت گیرید." امام حسین (ع) جلوى خیمه‏ها بر شمشیر خود تکیه کرده بود. حضرت عباس با شنیدن سر و صداى لشکر دشمن، نزد امام آمد و عرض کرد: "لشکر حمله کرده است." امام حسین برخاست و به او فرمود: "عباس! جانم به فدایت. 

سوار شو و نزد آنان برو و اگر توانستى، [حمله] آنان را تا فردا به تأخیر بینداز و امشب آنان را از ما بازدار تا شبى را براى پروردگارمان به نماز بایستیم و او را بخوانیم و از او طلب آمرزش نماییم که او مى‏داند من به نماز عشق مى‏ورزم و خواندن قرآن و دعاى بسیار و طلب بخشایش را دوست مى‏دارم." حضرت عباس به سوى لشکرگاه دشمن رفت و موفق شد جنگ را به تأخیر بیندازد.

رد امان‏نامه دشمن

آوازه دلاورمردى‏هاى حضرت عباس چنان در گوش عرب آن روزگار طنین افکنده بود که دشمن را بر آن داشت با اقدامى جسورانه، وى را از صف لشکریان امام جدا سازد. در این جریان، شمر فردى به نام عبدالله بن ابى محل را که حضرت ام البنین عمه او مى‏شد، به نزد عبیدالله بن زیاد فرستاد تا براى حضرت عباس و برادران او امانى دریافت دارد.

شمر امان‌نامه را گرفت و به عمر سعد نشان داد. عمر سعد که مى‏دانست این تلاشها بى‏نتیجه است، شمر را توبیخ کرد؛ زیرا امان دادن به برخى نشان از جنگ با بقیه است. شمر که مى‏انگاشت او از جنگ طفره مى‏رود، گفت: "اکنون بگو چه مى‏کنى؟ آیا فرمان امیر را انجام مى‏دهى و با دشمن مى‏جنگى و یا به کنارى مى‏روى و لشکر را به من وامى‏گذارى؟" عمر سعد و گفت: "نه! چنین نخواهم کرد و سردارى سپاه را به تو نخواهم داد. تو امیر پیاده‏ها باش!" شمر امان‌نامه را ستاند و به سوى اردوگاه امام به راه افتاد. وقتى رسید، فریاد برآورد: خواهرزادگان ما کجایند؟

حضرت عباس و برادرانش سکوت کردند. امام به آن‏ها فرمود: پاسخش را بدهید، اگر چه فاسق است. حضرت عباس به او رفت و به او گفت: خدا تو و امان تو را لعنت کند! آیا به ما امان مى‏دهى، در حالى که پسر رسول ‏خدا امان ندارد؟! شمر با دیدن قاطعیت حضرت عباس (ع)  خشمگین و سرافکنده به سوى لشکر خود بازگشت.

پرچمدارى ‏سپاه

صبح عاشورا، وقتى امام از نماز و نیایش فارغ شد، لشکر دشمن آرایش نظامى به خود گرفت و اعلان جنگ نمود. امام افراد خود را آماده دفاع کرد. لشکر امام از سى و دو سواره و چهل پیاده تشکیل شده بود. امام در چینش نظامى لشکر خود، زهیر را در «مَیمنة» و حبیب را در «مَیسره» گماشت و پرچم لشکر را در قلب سپاه، به دست برادر خود حضرت عباس(ع) داد.

شکستن محاصره دشمن

در نخستین ساعتهاى جنگ، چهار تن از افراد سپاه امام حسین به نام‏هاى "عمرو بن خالد صیداوى"، "جابر بن حارث سلمانى"، "مجمع بن عبدالله عائذى" و "سعد؛ غلام عمر بن خالد" حمله‏اى دسته جمعى به قلب لشکر کوفیان نمودند.

دشمن تصمیم گرفت آنان را محاصره نماید. حلقه محاصره بسته شد به گونه‏اى که کاملاً ارتباط آنها با سپاه امام قطع شد. در این هنگام حضرت عباس با دیدن به خطر افتادن آنها، یک تنه به سوى حلقه محاصره تاخت و موفق شد حلقه محاصره دشمن را شکسته و آن چهار تن را نجات بدهد، به طورى که وقتى آنها از چنگ دشمن بیرون آمدند، تمام پیکرشان زخمى و خون آلود بود.

پیش فرستادن برادران براى نبرد

وقتى حضرت عباس بدن‏هاى شهیدان بنى‏هاشم و دیگر شهدا را بر گستره کربلا دید، برادران مادرى خود، عبدالله، جعفر و عثمان را فراخواند و به آنها فرمود: "اى فرزندان مادرم! پیش بتازید تا جانفشانى شما را در راه خدا و رسول خدا شاهد باشم." آنان که خون على در رگهایشان جارى بود، پیش تاخته و پس از مدتى نبرد با دشمن، پیش چشم حضرت عباس به شهادت رسیدند.

شهادت فرزندان حضرت عباس

هنگامى که حضرت عباس به شهادت رسید، امام حسین خود را به او رسانید و وقتى که حالت او را مشاهده کرد، فریاد بى‏یاورى برآورد. محمد و قاسم فرزندان عباس (ع) صداى امام را شنیدند، نزد ایشان رفته و در پاسخ امام فریاد زدند: در خدمت توایم "

امام فرمود: شهادت پدرتان بس است. اما آنان امتناع ورزیده و از امام اجازه گرفته، به میدان نبرد شتافتند و پس از پیکار با دشمن ابتدا محمد و پس از او قاسم به شهادت رسید. علامه سیدمحسن امین، نیز عبدالله بن عباس را در شمار شهیدان کربلا ذکر مى‏نماید، اما بنا به گزارش برخى دیگر از تاریخ‏نگاران، تنها محمد در کربلا به شهادت رسیده است.

پیکار شجاعانه

حضرت با سه تن از جنگجویان دشمن رو به رو مى‏شود، او دو زره نفوذناپذیر پوشیده، کلاهخودى بزرگ بر سر نهاده و نیزه‏اى بلند در دست گرفته بود. وقتى به میدان آمد، نیزه‏اش را به حمایل سینه حضرت فرو کرد. عباس سر نیزه او را گرفت و پیچاند و نیزه‏اش را از دستش بیرون آورد و او را با نیزه خودش هلاک کرد.

نفر دوم، صَفوان بن ابطح بود که در پرتاب سنگ و نیزه مهارت فراوان داشت. او پس از چند لحظه رویارویى، مجروح شد، ولى بخشش حضرت، زندگى دوباره به او بخشید.

سومین فرد عبدالله غنوی بود. حضرت، پدر او را مى‏شناخت و براى اینکه کشته نشود، مهرورزانه به او گفت: "تو نمى‏دانستى که در این جنگ با من رو به‏رو مى‏شوى. به سبب احسانى که پدرم به پدرت کرده ‏است، از جنگ با من دست بردار و برگرد." خیرخواهى حضرت در او اثر نکرد و به جنگ پرداخت. ساعتى نگذشته بود که شکست خورد و مفتضحانه از میدان نبرد گریخت.