ام البنین در سوگ شهدای کربلا
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٩
 

ام البنین، (محدث، متوفى سال 70 ه) (فاطمه کلابیه)، دختر حزام، از زنان مؤمن، شجاع و فداکار بود.روایت است که امیر المؤمنین علیه السلام پس از شهادت حضرت زهرا علیه السلام به برادرش عقیل که انساب عرب را خوب می ‏دانست و از احوال خانوادگى آنها آگاه بود فرمود : مى خواهم زنى برایم خواستگارى نمایى که از خاندان شجاعت باشد تا فرزند شجاعى برایم به دنیا آورد.عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را به ایشان معرفى نمود و گفت: در بین عرب خاندانى شجاعتر از خانواده وى سراغ ندارم.این مادر پسرانش عباس، جعفر، عبد الله و عثمان را چنان تربیت کرد که همه شیفته برادر بزرگوارشان حضرت امام حسین علیه السلام بودند و در رکاب آن حضرت شهید شدند.
ام البنین در واقعه کربلا حضور نداشت، هنگامى که بشیر به مدینه بازگشت و ام البنین را ملاقات کرد، خواست تا خبر شهادت فرزندانش را به وى دهد ام البنین گفت: رگ قلبم راپاره کردى بچه ‏هایم و آنچه زیر آسمان است فداى ابا عبد الله علیه السلام، از حسین برایم بگو .
ام البنین براى عزادارى هر روز همراه نوه ‏اش عبید الله (فرزند عباس علیه السلام) به بقیع م‏ی رفت و نوحه می ‏خواند و می ‏گریست و این اشعار را زمزمه می ‏کرد:
یا من رأى العباس کر
على جماهیر النقد
و وراه من ابناء حیدر
کل لیث ذى لبد
أنبئت أن ابنى أصیب‏
برأسه مقطوع ید
ویلى على شبلى امال‏
برأسه ضرب العمد
لو کان سیف فى ید (یدى)
لما دنا منه احد
اى آن که عباس را دیدى، که بر گروه بیچارگان حمله می ‏کرد،
و دنبال او از فرزندان حیدر (على علیه السلام) جنگاورانى بودند، که هر یک یال و کوپالى داشتند، خبردار شدم که بر سر پسرم آسیب وارد شد، در آن حال که دستش قطع بود،
واى بر من که ضربه عمود سرش را خم کرد،
(عباسم) اگر شمشیرت در دستت بود، هرگز کسى به تو نزدیک نمى شد.
مروان بن حکم با تمام دشمنى اش نسبت به خاندان بنى هاشم با دیگر مردم، با این نوحه سرایى ام البنین دور او جمع می ‏شدند و می ‏گریستند.
مصیبت ام البنین(سلام الله علیها) مادر حضرت عباس(سلام الله علیه)
امام صادق علیه السلام فرمود:«رحم الله عمی العباس لقد اثر و ابلی بلاء حسنا... » (1) خدارحمت کند عموی ما عباس را،عجب نیکو امتحان داد،ایثار کرد و حداکثر آزمایش را انجام داد.برای عموی ما عباس مقامی در نزد خداوند است که تمام شهیدان غبطه مقام او را می‏برند.)اینقدر جوانمردی،اینقدر خلوص نیت،اینقدر فداکاری! ما تنها از ناحیه پیکر عمل نگاه می‏کنیم،به روح عمل نگاه نمی‏کنیم تا ببینیم چقدر اهمیت دارد.
شب عاشوراست.عباس در خدمت ابا عبد الله علیه السلام نشسته است.در همان وقت‏یکی از سران دشمن می‏آید،فریاد می‏زند:عباس بن علی و برادرانش را بگویید بیایند. عباس می‏شنود ولی مثل اینکه ابدا نشنیده است،اعتنا نمی‏کند.آنچنان در حضور حسین بن علی مؤدب است که آقا به او فرمود:جوابش را بده هر چند فاسق است.می‏آید می‏بیند شمر بن ذی الجوشن است.شمر روی یک علاقه خویشاوندی دور که از طرف مادر عباس دارد و هر دو از یک قبیله‏اند،وقتی که از کوفه آمده است‏به خیال خودش امان نامه‏ای برای ابا الفضل و برادران مادری او آورده است.به خیال خودش خدمتی کرده است.تا حرف خودش را گفت،عباس علیه السلام پرخاش مردانه‏ای به او کرد،فرمود:خدا تو را و آن کسی که این امان نامه را به دست تو داده است لعنت کند.تو مرا چه شناخته‏ای؟ درباره من چه فکر کرده‏ای؟تو خیال کرده‏ای من آدمی هستم که برای حفظ جان خودم، امامم،برادرم حسین بن علی علیه السلام را اینجا بگذارم و بیایم دنبال تو؟آن دامنی که ما در آن بزرگ شده‏ایم و آن پستانی که از آن شیر خورده‏ایم،این طور ما را تربیت نکرده است.
جناب ام البنین ، همسر علی علیه السلام، چهار پسر از علی دارد.مورخین نوشته‏اند علی علیه السلام مخصوصا به برادرش عقیل توصیه می‏کند که زنی برای من انتخاب کن که‏«ولدتها الفحولة‏»از شجاعان زاده شده باشد،از شجاعان ارث برده باشد« لتلد لی ولدا شجاعا» می‏خواهم از او فرزند شجاع به دنیا بیاید.(البته در متن تاریخ ندارد که علی علیه السلام گفته باشد هدف و منظور من چیست، اما آنها که به روشن بینی علی معترف و مؤمن‏اند می‏گویند علی آن آخر کار را پیش بینی می‏کرد.) عقیل،ام البنین را انتخاب می‏کند.به آقا عرض می‏کند که این زن از نوع همان زنی است که تو می‏خواهی.چهار پسر که ارشدشان وجود مقدس ابا الفضل العباس است،از این زن به دنیا می‏آیند،هر چهار پسر در کربلا در رکاب ابا عبد الله حرکت می‏کنند و شهید می‏شوند.وقتی که نوبت ‏بنی هاشم رسید، ابا الفضل که برادر ارشد بود به برادرانش گفت: برادرانم! من دلم می‏خواهد شما قبل از من به میدان بروید ، چون می‏خواهم اجر شهادت برادر را ادراک کرده باشم.گفتند: هر چه تو امر کنی.هر سه نفر شهید شدند،بعد ابا الفضل قیام کرد.این زن بزرگوار(ام البنین)که تا آن وقت زنده بود ولی در کربلا نبود، شهادت چهار پسر رشید خود را درک کرد و در سوگ آنها نشست.در مدینه برایش خبر آمد که چهار پسر تو در خدمت‏حسین بن علی علیه السلام شهید شدند.برای این پسرها ندبه و گریه می‏کرد.گاهی سر راه عراق و گاهی در بقیع می‏نشست و ندبه‏های جانسوزی می‏کرد.زنها هم دور او جمع می‏شدند.مروان حکم که حاکم مدینه بود،با آنهمه دشمنی و قساوت گاهی به آنجا می‏آمد و می‏ایستاد و می‏گریست. از جمله ندبه‏هایش این است:
لا تدعونی ویک ام البنین
تذکرینی بلیوث العرین
کانت‏بنون لی ادعی بهم
و الیوم اصبحت و لا من بنین
ای زنان!من از شما یک تقاضا دارم و آن این است که بعد از این مرا با لقب ام البنین نخوانید(چون ام البنین یعنی مادر پسران،مادر شیر پسران)،دیگر مرا به این اسم نخوانید.وقتی شما مرا به این اسم می‏خوانید،به یاد فرزندان شجاعم می‏افتم و دلم آتش می‏گیرد.زمانی من ام البنین بودم ولی اکنون ام البنین و مادر پسران نیستم.
مرثیه‏ای دارد راجع به خصوص ابا الفضل العباس:
یا من رای العباس کر علی جماهیر النقد
و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد
انبئت ان ابنی اصیب براسه مقطوع ید
ویلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد
لو کان سیفک فی یدیک لما دنی منه احد
می‏گوید:ای چشمی که در کربلا بودی و آن منظره‏ای که عباس من،شیر بچه من،حمله می‏کرد می‏دیدی و دیده‏ای!ای مردمی که آنجا حاضر بوده‏اید! برای من داستانی نقل کرده‏اند، نمی‏دانم این داستان راست است‏یا نه.یک خبر خیلی جانگداز به من داده‏اند ، نمی‏دانم راست است‏یا نه.به من گفته‏اند که اولا دستهای پسرت بریده شد،بعد در حالی که فرزند تو دست در بدن نداشت‏یک مرد لعین ناکس آمد و عمودی آهنین بر فرق او زد. وای بر من که می‏گویند بر سر شیر بچه‏ام عمود آهنین فرود آمد.بعد می‏گوید:عباس جانم!فرزند عزیزم!من خودم می‏دانم که اگر دست در بدن داشتی هیچ کس جرات نزدیک شدن به تو را نمی‏کرد.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

پی نوشت :

1) ابصار العین،ص‏26.
منبع کتاب: بانوان عالمه و آثار آنها، ص 1
مجموعه آثار ج 17 ، مطهری، مرتضی؛