ابوالفضل (عباس بن على بن ابى طالب )
نویسنده : غلامرضا نورمحمد نصرآبادی - ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ دی ،۱۳۸٩
 

 ابوالفضل (عباس بن على بن ابى طالب )
عباس بن على (ع) نامورترین شهید کربلا و مشهورترین و فداکارترین برادر امام حسین (ع) به شمار رفته است. او در میان تمام بنى هاشم زیباتر از همه بود و به همین دلیل نیز به قمر بنى هاشم مشهور گشت. نام مادرش را ام البنین نوشته اند. پس از حرکت امام حسین (ع) از مدینه به سوى مکه ام البنین بى هیچ تردیدى پسران خویش حضرت ابوالفضل ، جعفر ، عبدالله و عثمان را با کاروان حسینى همراه کرد تا برادر خویش ، حسین (ع) ، را یار و یاور باشند. دو فرزند عباس به نامهاى عبیدالله و فضل هنوز در سن کودکى بودند ، به همین دلیل نیز نتوانستند با پدر خویش امام حسین (ع ) را همراهى کنند.
در ششمین روز محرم چون ابن سعد با فرمان صریح ابن زیاد رو به رو شد و دستور یافت تا امام حسین (ع) و یارانش را در محاصره کامل در آورد و به همین منظور عمروبن حجاج را همراه پانصد نفر مامور کرد تا براى جلوگیرى از دسترسى کاروان حسینى از آب راه دسترسى به فرات را مسدود کند ، اما بى رنگ به حضرت ابوالفضل فرمان داد تا براى تدارک آب ، همراه نافع بن هلال اقدام کند. حضرت ابوالفضل که در جمع کاروان حسینى لقب سقا را یافته بود ، همراه سى سوار و بیست نفر پیاده به جانب فرات حرکت کرد على رغم مقاومت پانصد تن از همراهان عمرو بن حجاج ، توانست تا صفوف آنان را شکافته و مشکلهاى آب را از فرات پر کرده و به سوى خیمه هاى حسینى بازگردد.
چنان که پیشتر اشاره شده است ، ام البنین از بنو حنیفه و با شمر که از تیره بنى کلاب بود ، پیوستگى قبیله اى داشت به همین دلیل نیز پس از محاصره کاروان حسینى و یک روز قبل از قتل عام کربلا ، شمر بر آن شد تا به زعم خویش به فرزندان ام البنین امان داده و آنان را در پناه خویش در آورد. امام حسین (ع) چون فریادهاى شمر را شنید که پسران ام البنین را مخاطب ساخته بود ، به آنان گفت که اگر چه شمر فاسق است ، اما به او پاسخ دهید؛ بنابراین آنان از شمر پرسیدند که چه مى خواهى ؟ شمر گفت : اى پسران خواهرم شما در امانید. خویشتن را با برادرتان حسین به کشتن ندهید و به اطاعت امیرالمؤ منین یزید بن معاویه در آیید حضرت ابوالفضل چون با این سخنان پسر ذى الجوشن رو به رو شد ، با صراحت تمام پاسخ داد که : دستانت بریده باد. اى دشمن خدا ، لعنت باد بر امانى که تو آورده اى. آیا از ما مى خواهى که برادر و سرور خویش حسین بن على (ع) را ترک گفته و در اطاعت ملعون پسر ملعون در آییم ؟ شمر چون این پاسخ صریح را شنید با خشم و غضب بازگشت.
در شب عاشورا چون ابن سعد بر آن شد تا یورش خویش را به امام حسین (ع) و یارانش آغاز کند ، امام به دلیل اعتقاد به کفایت و تدبیر حضرت عباس او را نزد ابن سعد اشاره شده است ، امام یک بار دیگر از یاران و همراهان خویش خواست تا وى را ترک گفته و راه خویش را پیش گیرند. عباس چون با سخنان برادر رو به رو شد بى درنگ بر ثبات عزم و باقى ماندن در کنار برادر تاکید کرد و پس از او دیگر یاران امام نیز هر کدام در قالب کلمات و عبارات خاص خویش بر حضرت ابوالفضل اقتدا کردند. در صبح عاشورا چون امام به آرایش ‍ سواران و پیادگان هماره خویش پرداخت ، فرماندهى و پرچم دارى را به حضرت عباس واگذار کرد. حضرت ابوالفظل در این روز بارها وارد میدان شد و با دشمن مصاف داد. گاهى نیز خود را به قلب سپاهیان عمربن سعد زد تا برخى از یاران امام حسین (ع) را در میانه میدان به محاصره افتاده بودند ، نجات دهد. نوشته اند که او پیش از شهادت برادران خویش ‍ را روانه میدان کرد و به آنان گفت که مى خواهد تا با مشاهده جانبازى در راه امام حسین (ع) ، در اجر و ثواب شریک گردد.
در نیمه هاى روز عاشورا چون حضرت ابوالفضل با تشنگى کودکان کاروان حسینى رو به رو شد ، تصمیم گرفت تا بار دیگر خود را به فرات رسانده و براى کودکان و دیگر کاروانیانى که گرفتار تشنگى بودند ، آب فراهم سازد. در این حال ، تعدادى از سپاهیان ابن سعد بر او یورش بردند و تمام سعى خویش را به کار گرفتند تا مانع رسیدن حضرت عباس به فرات شوند. سقاى امام حسین (ع) در حالى که بى محابا به سوى فرات مى تاخت و با کوفیانى که در مقابل او قرار مى گرفتند مى جنگید ، رجز زیر را نیز مى خواند:
لا ارهب الموت اذا الموت رقى حتى اوارى فى المصالیت لقا    
نفسى لنفس المصطفى الطهر وقا انى اناالعباس اغدوا بالسقا
و لا اخاف الشر یوم الملتقى
ابوالفرج اصفهانى نوشته است که حضرت ابوالفضل وقتى خود را به فرات رساند و مشکلهاى همراه خویش را پر آب کرد با آنکه خود تشنه بود ، لب به آب نزدیک نکرد به همین دلیل کمیت زى اسدى شاعر بلند آوازه درباره همین کرامت حضرت ابوالفضل سروده است که :
و ابوالفضل ان ذکرهم الحلو شفاء النفوس من اسقام    
قتل الادعیاء اذ قتلوه اکرم الشاربین صوب الغمام
پس از پر شدن مشکلهاى آب ، کوفیان بار دیگر به حضرت ابوالفضل یورش بردند. زید بن ورقا جهنمى در حال کمین به آن حضرت یورش برد و در حالى که حکیم بن طفیل السنبسى او را یارى مى کرد ، شمشیرى بر دست راست حضرت عباس فرود آورد. حضرت شمشیر را به دست چپ خویش گرفت و در حالى که چنین رجز مى خواند بر آنان حمله کرد:
و الله ان قطعتم یمینى انى احامى ابدا عن دینى    
و عن امام صادق الیقین نجل النبى الطاهر الامین
هم زمان با ادامه هجوم حضرت ابوالفضل به دشمن و در حالى که ضعف تمام بدن آن حضرت را فرا گرفته بود ، حکیم بن طفیل الطائى از پشت نخلى به آن حضرت حمله برد و ضربه شمشیرى به دست چپ آن حضرت فرود آورد و حضرت ابوالفضل که دیگر رمقى نداشت چنین خواند:
یا نفس لا تخشى من الکفار و ابشرى برحمه الجبار    
مع النبى السید المختار قد قطعوا ببغیهم یسارى
فاصلهم یا رب حر النار
در همین حال حکیم بن طفیل عمودى آهنین بر وى فرود آورد و پرچم دار کاروان حسینى را به شهادت رساند. در این حال امام حسین (ع) فریاد بر آورد که : (( اکنون کمرم شکست و چاره و تدبیرم کاهش یافت )).
بى گمان رسیدن خبر شهادت حضرت ابوالفضل و برادرانش به مادرشان ام البنین نیز درد آور و اندوه زا بود. در برخى از منابع تاریخى و مقاتل آمده است که چون این خبر در مدینه به ام البنین رسید ، او با صبورى و بزرگوارى با شهادت فرزندانش برخورد کرد و به شهادت ایشان در کنار امام و برادر و پیشواى خویش افتخار کرد. به موجب گزارش علماى انساب از حضرت ابوالفضل ، دو پسر به نامهاى فضل و عبیدالله باقى ماند (جمهره النسب ، ص 31؛ مقاتل الطالبیین ، ص 81 - 82 و 113 و 119 - 120؛ خوارزمى ، مقتل الحسین ، الجزء الثانى ، ص 34 - 53؛ تایخ الطبرى ، ج 5 ، ص 412 و 468؛ انساب الاشراف ، (ترجمه ریحانتى رسول الله... ) و ص 206؛الطبقات الکبرى ، ج 1 ، ص 475؛ الکامل فى التاریخ ، ج 4 ، ص 92؛ البدایه و النهایه ، ج 8 ، ص 18 و 189؛ الفتوح ، ج 3 ، ص 102 و 104- 105 و 109 - 110 و 129 - 130؛ رجال الطوسى ، ص 102؛ بحارالانوار ، ج 44 ، ص 391 و ج 45 ، ص 39 - 42 و 66؛ منتهى الامال ، ص 410 - 411 و 418 - 442 و 460 و 462 - 465 و 482؛ الاخبار الطوال ، ص 255 و 257؛ المناقب ، ج 4 ، ص 108؛ ذهبى ، تاریخ الاسلام ، ص 21؛ تذکره الخواص ، ص 223؛ص 228 و 230- 231 و 240 و248؛ سیر اعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 320؛ نهایه الارب ، ج 20 ، ص 432 - 433 و 457 و 461؛ نفس ‍ المهموم ، ص 96 و 98 و 151 - 160؛ امام حسن و امام حسین (ع) ، ص 244؛ ابصار العین ، ص 90).